پرش به محتوا
امروز: چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۴۰۵

آنقدر عميق خوابيده بوده كه هرچه داشته، برده‌اند و او بيدار نشده است

کد خبر: ۵۷۸۴۷ بازدید: ۱۸۴
آنقدر عميق خوابيده بوده كه هرچه داشته، برده‌اند و او بيدار نشده است

به گزارش صدای سراب,

‍ این متن مثل امروزی در بیست هشتم اسفند سال شصت و سه در جنوب بصره، گرفته شده است. استخبارات عراق، خبرنگاران را به بازديد صحنه درگيري با ايران، برده است. عكاسي به نام پاولوسكي، عكسي از جسد يك جوان ایرانی مي‌اندازد كه جاودانه مي‌شود. پسرك آرام خوابيده، مثل هر پسر جواني كه پس از ساعت‌ها تلاش، به خواب سنگيني فرورفته باشد. رنگ چهره‌اش نشان مي‌دهد چند روزيست كه همين جا آرميده. قيافه زيبا و معصومش نشاني از وحشت و درد ندارد. حالت دست‌هايش شبيه كسي است كه در خنكاي يك سحر بهاري، شيرين ترين قسمت از بهترين خواب‌هاي عالم را تجربه مي‌كند . جورابش نو است. او تنها كسي نيست كه لباس تميز و عطر، براي عمليات كنار مي‌گذاشت. كفش به پا ندارد. كوله پشتي‌اش خالي است. فانوسقه‌اش باز شده. پسر رشيدمان، آنقدر عميق خوابيده بوده كه هرچه داشته، برده‌اند و او بيدار نشده است.
ويك دنيا گل وحشي بدن نازنين‌اش را در برگرفته‌اند. بخواب پسرم، بخواب عزيز دلم! اينجا دور از تو، در وطن، باز بهار آمده. اما ما نه حال و هواي تو را داريم ديگر ، نه باور و آرامش‌ات را. اينجا ديگر كسي نيست كه گل‌هاي وحشي، هوس بغل كردنش را بكنند. از خواب كه بيدار شوي، مي‌بيني ما غالباً مرده‌ايم و داريم مي‌پوسيم. ايكاش يك كم از خواب‌هاي زيبايي كه مي‌بيني برايمان حواله كني! يك ذره بركت، يك کمی نور، يك بند ترانه، يك كف دست خوشدلي.
باباجان! هر وقت بيدار شدي، برگرد و زير پر و بالمان را بگير. قربانت بروم. برگرد. برگرد عزيز دلم و بگرد تا تبّرك عيد را كه سال‌هاست گم كرده‌ايم، يك جوري، يك جايي برايمان پیدا کنی . قد و بالايت را بگردم، آرام جانم! دير نكني ها!
✍️محمد حسین کریمی پور

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیر منتشر می‌شوند.