به یمن بازگشت مسافر آفتاب امام خمینی (ره)
- شناسه خبر: 52385
- تاریخ و زمان ارسال: 11 بهمن 1396 ساعت 23:42
- نویسنده: modir

خنیا گر بهار
خورشید مرده بود وزمستان سیاه بود
خاک زمین کنایه ای از اشک وآه بود
آزاد مردها در پای سلسله
رو به زوال قافله ای پشت قافله
زهرا به دیده نشان کرد چشم را
نخ های بخیه دوخته لب های خشم را
مرغان سینه سرخ به کنجی شکسته بال
فریاد اعتراض اسیر سیاه چال
دژخیم را هر آینه فولاد پنجه بود
دالان مرگ زیر هجوم شکسته بود
بسی رنگ ها زچهره ی مردان گریخته
بسی ناخن کشیده به سردابه ریخته
مردی به رنگ سرب که خصم شکوفه بود
خاک زمین مقدمه ی شهر کوفه بود
مردی رسید ،با دلی از انتقام پر
مردی خشاب سینه اش از تفنگ پر
مردی به سرو طعنه زده قد وقامتش
قد وقامتی به وسعت صبح قیامتش
مردی که در دلش حس انتقام داشت
تیغی چو ذوالفقار علی در نیام داشت
مردی که خفته گنج ازل در دفینه اش
خم در نگاه ومی به دل ونی به سینه اش
مردی که عاشق جدل و کارزار بود
مردان کارزار از او کار، زار بود
آمد دلیل صبح شود در کرانه ها
خنیاگر بهار وامیر ترانه ها
آواز کرد آیه به آیه بهار را
آلاله کاشت دامن شوره زار را
او یاد داد عاشق مردانگی شویم
سودائیان مسند دیوانگی شویم
او گفت زخم پنجره ها باز کردنی است
زخم عمیق حادثه آواز کردنی است
او گفت شعر خشم وجنون شعر گفتنی است
یعنی شکوفه های شهادت شگفتنی است
مهرآسا پروینی








