علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
- شناسه خبر: 38547
- تاریخ و زمان ارسال: 25 آبان 1395 ساعت 21:46
- نویسنده: modir

به گزارش صدای سراب از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :
«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه هایی بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم .
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد .
گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید . اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد ! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها ؟
معلوم شد نظر آقا چیست ؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت ! همه زدند زیر خنده . کاغذ را به دومی دادند . نگاهی به عکس کرد و گفت : آقا شیخ علی ، اختیار داری ، وقتی آقا ( مدیر مدرسه ) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم . آقا فرمودند دیگه ! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد . نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » ( ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند ) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم ! باز هم همه زدند زیر خنده ، خوب ذوق بودند . واقعا سوال مشکلی بود . یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است ؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد ؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )
نفر پنجم من بودم . این کاغذ را دادند دست من . دیدم که نمی توانم نگاه کنم ، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی ، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم .







