پرش به محتوا
امروز: پنجشنبه، ۳۰ مهر ۱۴۰۵

سختی “رنج”های علامه امینی برای نوشتن کتاب الغدیر/شرط شرکت درثواب الغدیر

کد خبر: ۳۵۰۵۵ بازدید: ۶۲۶
سختی “رنج”های علامه امینی برای نوشتن کتاب الغدیر/شرط شرکت درثواب  الغدیر

به گزارش صدای سراب,از جمله همه کتاب های خطی و چاپی کتابخانه مرحوم سید محمد باقربحرالعلوم، کتابخانه مرحوم آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، کتابخانه شیخ فرج الله نجفی  و کتابخانه حسینیه شوشتری ها. که برای مطالعه در این کتابخانه ی اخیر مرحوم علامه امینی سر شب وارد آن می شد و مدیر کتابخانه در ر ا به روی آن مرحوم قفل می نمود و صبح روز بعد در را می گشود. مرحوم امینی سپس به مطالعه کتابخانه های کربلا پرداخت. و پس از آن به کتابخانه های  کاظمیه، بغداد، سامرا، حلّه و بصره پرداخت و همه کتب خطی و چاپی کتابخانه های آن اماکن را مطالعه نمود. مرحوم علامه سپس برای مطالعه به ایران آمد و به مطالعه کتب خطی و چاپی کتابخانه های آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی در تهران ، مدرسه سپهسالار در تهران، ملک در تهران، کتابخانه ملی در تهران، کتابخانه آیهالله بروجردی در بروجرد و کتابخانه سردار کابلی در کرمانشاه پرداخت. مرحوم علامه در سال ۱۳۸۰ قمری به هند رفت و به مطالعه کتب خطی و چاپی در کتابخانه های آن دیار پرداخت. در سال ۱۳۸۴ قمری علامه به سوریه رفت و به مطالعه کتابخانه های دمشق و حلب پرداخت و پس از آن در سال ۱۳۸۷ قمری راهی ترکیه شد تا به مطالعه کتاب های آن دیار بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخه های خطی نفیس و منحصر به فرد این کتابخانه ها نسخه برداری کرده است. مرحوم علامه ، شرح این سفرهای علمی و فهرست کتب خطی و چاپی را که مطالعه و نسخه برداری کرده در دو جلد بزرگ که به صد صفحه می رسد نوشته و نام آن را ثمرات الاسفار الی الامطار نهاده است.

علامه امینی

***

یکی از دوستان بنده یعنی آیها… خزعلی نقل می کرد که در حرم حضرت رضا(ع) بودم که شنیدم علامه امینی(ره) به مشهد آمده و در حرم حضور دارد. من زیارت را کوتاه کردم و آمدم بیرون و در دیدار با ایشان، مذاکراتی هم داشتم و در خلال آن، از ایشان پرسیدم که در این مدت کجا تشریف داشتید. ایشان فرمودند که من هند بودم، عرض کردم که در آنجا چه کاری انجام می دادید، علامه فرمودند:در هند روزانه ۱۷ ساعت کار تحقیقی می کرده ام. آقای خزعلی می گوید که از ایشان پرسیدم آیا در هند هوا گرم هم بود؟ دیدم ایشان مقداری مکث کرد و فرمودند:مثل اینکه گرم بود. دیدم اصلاً ایشان متوجه گرمای هوا هم نبوده است و این عین فرو رفتن در آن عالم معنویت و در برابر هدفش بود که فقط به هدف فکر می کرد. به یاد دارم زمانی که مرحوم آیها… العظمی بروجردی در درس، مسأله “ترتب” را می گفت، این خاطره را نقل می کرد که در مدرسه صدر اصفهان نشسته بودم شب بعد از نماز مغرب و عشا مشغول نوشتن مسأله ترتب و تحقیق و همچنان سرگرم مطالعه و تحقیق بودم که صدای مؤذن بلند شد و من متوجه شدم در تمام مدت مطالعه رنج مطالعه و بی خوابی را نفهمیده بودم

منبع:گفتگو آیت الله جعفر سبحانی با روزنامه قدس

*****

ماجرای اتاقی که پرازدودشده بودولی علامه حواسش به مطالعه بود/متوجه دودنبود

من در خیابان ایران به دنیا آمدم، اولین منزلی که پدرم در تهران ساکن شدند، به طور رسمی بعد از ازدواج با مادرم، در خیابان ایران بود، منزلی در بازارچه سقاباشی،  تازه برق آمده بود،بعضی وقت‌ها برق زیاد قطع می‌شد، لامپ سقفی بود که خیلی زود فتیله‌اش می‌افتاد و وقتی فتیله‌اش می‌افتاد دود می‌کرد، این دود چرب و زیاد بود.

مادرم گفت که یک شب برق قطع شده بود، برق نداشتیم، این لامپ‌ها را گذاشته بودیم که آقاجان مطالعه کند، برایش چایی آوردم، عرض کردم، مادرم هنرمند بود پرده‌های خانه‌اش را خودش گل‌بافی می‌کرد، تمام سفید و نقش و گلدوزی‌های خاص، به دوستانش هم یاد می‌داد، خانه‌های کاه‌گلی بود، ولی آدم با سلیقه بود و به خانه روح می‌داد، گفت: من وارد اتاق آقا جان شدم، سینی‌ به دست، دود رونق دارد و می‌چسبد، من دیدم تمام اتاق را دود گرفته، فیتیله این لامپ‌ها درآمده بود و دود می‌کرد و این آقاجان ما اصلاً متوجه نیست فقط فوت می‌کند، یعنی آن چنان غرق در کتاب است که این بنده خدا فکرش به این نمی‌رود که این لامپ فتیله را بکشد.

بنده هم به عنوان فرزند امینی یک مدت زمانی از ایشان ناراحت بودم، چون کم پدر را می‌دیدم، او را هم وقتی می‌دیدم، اصلاً غرق خودش بود؛ یعنی غرق عشقش بود، غرق کارش بود،

ولی مادرم خیلی پدرم رادوست داشت وازاو دفاع می کرد/۹۳/۰۲/۲۳فارس/مصاحبه بااحمدامینی(فرزندعلامه امینی)

***

 حجت‏ الاسلام حاج سیدکاظم حکیم زاده”کتابدارکتابخانه علامه درنجف”نیزدر آذر۱۳۷۹ شمسی اینگونه نقل کرده است:

ساعاتی که من در کتابخانه امیرالمؤمنین بی‏کار بودم و مراجعه کننده‏ای نداشتم، به خواندن کتاب می‏پرداختم. یک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدیر بودم، که امینی از راه رسید و گفت: هان! چه می‏خوانی؟ گفتم: جلد ششم کتاب شما است. گفت:

«بخوان، که خدا می‏داند چقدر زحمت کشیده‏ ام تا مطالب این کتاب‏ها را درآورده‏ ام!» و افزود: «آن وقت‏ها، در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‏ها می‏رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‏شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‏شد به کتابدار می‏گفتم که مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو می‏خواهی بروی، برو؛ ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‏ ام را ادامه بدهم. او درب حسینیه را بسته، می‏رفت، و مرا در کتابخانه تنها می‏گذاشت. من ساعت‏های دراز روی کتاب‏ها می ‏افتادم و مطالعه می‏کردم و یادداشت بر می‏داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به ‏کلی از گذشت زمان غافل می ‏ساخت و تنها زمانی به خود می ‏آمدم که می‏دیدم، فرشی که روی آن نشسته‏ ام [از ریزش مداومِ عرق] کاملاً خیس شده و بدنم [همچون بیمارِ تب ‏زده] از گرمایِ شدیدِ فضایِ بسته کتابخانه، یک پارچه آتش می‏نماید!»

علامه امینی می‏گوید: “هرگاه پشت میز می‏نشستم که الغدیر را بنویسم مثل اینکه حضرت علی(ع) را در کنار میز می‏دیدم که مطالب را به من دیکته می‏فرمود“

توضیح:مدیر کتابخانه، حاج شیخ رضا امینی (فرزند علامه) بود و آقای حکیم‏زاده نیابت وی را بر عهده داشت.

از قول فرزند علامه امینی نقل شده است :

بعضی ها خیال می کنند کتاب الغدیر به راحتی تألیف شد است.

مرحوم علامه امینی سختی ها متحمل شد که توصیف آن از عهده زبان خارج است.

مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ایشان یک مدرسه ای هم داشتند که در جنب این کتابخانه بود و دارای ده، دروازه حجره بود. کتابهای این کتابخانه از پدرشان شیخ علی کاشف الغطا به ایشان رسیده بود و هیچگونه امکانات رفاهی نداشت.

مرحوم امینی از این کتابخانه به لحاظ نزدیکی، خیلی استفاده می کردند. ایشان از صبح می رفتند برای مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه می شدند که حتی گذشت زمان را هم فراموش می کردند.

یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بیرون می آید و در کتابخانه را قفل می زند. غافل از اینکه علامه امینی داخل کتابخانه است. 

آن روز سپری می شود. روز بعد او وقتی به کتابخانه می آید می بیند علامه در حال مطالعه هست.

به ایشان می گوید: شما کِی آمده اید؟

علامه پاسخ می دهد: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانی کردی تا الآن در اینجا به سر می برم!

نکته:وفات فرزندعلامه”شیخ رضاامینی نجفی”مدیرکتابخانه ۱۷خرداد۹۱

                                                                       ***

روایت دیگری ازهمین محبوس شده علامه امینی:

این استاد بزرگوار و صاحب اندیشه برای نگارش چنین منبع پربار و عظیم تشیع، زحمت های فراوانی کشیده است و سختی مطالعه و تحقیقات بسیار و شبانه روزی را تحمل کرده است. همچنین، نقل کرده اند: ایشان برای مطالعه از صبح به کتابخانه ای در هندوستان می رفت و آن چنان غرق مطالعه می شد که حتی گذشت زمان را هم فراموش می کرد. یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بیرون می آید و درِ کتابخانه را قفل می زند، غافل از اینکه علامه امینی داخل کتابخانه است. روز بعد او وقتی به کتابخانه می آید، می بیند علامه در حال مطالعه است. به ایشان می گوید: شما کی آمدیده اید؟!

علامه: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانی کردی، تا الان در اینجا به سر می برم!/منبع :سایت حوزه

                                                                        ***

یک سخنی از علامه امینی نقل کردند، که انسان را منقلب می کند:

ما یک «الغدیر» می شنویم و خیلی گذرا عبور میکنیم. یازده جلد چاپ شده و یازده جلدش چاپ نشده است.

بیست و دو جلد کتاب تحقیقی! خدا می داند که این مرد در راه نوشتن این کتاب، فانی شد! چه زحمت های طاقت فرسا!

می گویند بعد از نوشتن الغدیر گفته بود: «روز قیامت با دشمنان امیرالمؤمنین مخاصمه خواهم کرد! همان طور که آنها وقت آقا را گرفتند، وقت مرا هم گرفتند؛ و گرنه من میخواستم معارف امیرالمؤمنین را گسترش بدهم؛ اینها آمدند مرا وادار کردند که من در اثبات امامتش کتاب بنویسم!»

وقتی می گویند: اول مظلوم عالم؛ بی جهت نیست! حضرت چقدر مظلوم باشد که بعد از قرنها، تازه در اثبات امامتش کتاب بنویسند!

***

دکتر سیدجعفر شهیدى که خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل مى کند که روزى علامه امینى به من گفت:

«براى تالیف “الغدیر” ده هزار جلد کتاب خوانده‌ام»

“او مردى گزافه گو نبود. وقتى مى گفت کتابى را خوانده‌ام، به درستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود.”

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوى، شاعران چهارده قرن را که از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادى از نام آوران و مبارزان مکتب ارجمند علوى کرده باشد و هم فضایل امام على علیه السلام، وصى حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را به اثبات رساند. وى ادب متعهد شیعى را یکى دیگر از حجت‌هاى واقعه غدیر دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سال‌ها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدى محققین مغرض را بر ملا سازد.

او برای تقویت آنچه می‌خواست بنگارد رنج سفر به شهرها و کشورهای مختلف را بر نفس خویش هموار نمود. تشنه دانایی و تدبر بود و این تشنگی او تنها با درنوردیدن بوستان العلما کاهش می‌یافت. او همه کتاب‌های خطی و چاپی کتابخانه مرحوم سید محمد باقربحرالعلوم، کتابخانه مرحوم آیت‌الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، کتابخانه شیخ فرج الله نجفی و کتابخانه حسینیه شوشتری‌ها را مطالع نمود. نقل است که برای مطالعه در این کتابخانه علامه سر شب وارد آن می‌شد و مدیر کتابخانه در ر ا به روی آن بزرگوار قفل می‌نمود و صبح روز بعد در را می‌گشود. مرحوم امینی سپس به مطالعه کتابخانه‌های کربلا پرداخت. همه کتب خطی و چاپی کتابخانه‌های کاظمیه، بغداد، سامرا، حلّه و بصره نیز توسط آن عالم روحانی به طور کامل مطالعه شد.

مرحوم علامه سپس برای مطالعه به ایران آمد و به مطالعه کتب خطی و چاپی کتابخانه‌های آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی، مدرسه سپهسالار، ملک و کتابخانه ملی در تهران، کتابخانه آیت‌‌الله بروجردی در بروجرد و کتابخانه سردار کابلی در کرمانشاه پرداخت. مرحوم علامه در سال ۱۳۸۰ قمری به هند رفت و به مطالعه کتب خطی و چاپی در کتابخانه‌های آن دیار پرداخت. در سال ۱۳۸۴ قمری علامه به سوریه رفت و به مطالعه کتابخانه‌های دمشق و حلب پرداخت و پس از آن در سال ۱۳۸۷ قمری راهی ترکیه شد تا به مطالعه کتاب‌های آن دیار بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخه های خطی نفیس و منحصر به فرد این کتابخانه‌ها نسخه برداری کرده است.

ایشان در مدت ۴۰ سال تمام توان و جوهر فکر خود را با مطالعات دقیق، سفرهای متعدد، مجموعه ای مستند و رد ناپذیر به نام «الغدیر»، تنظیم کرد تا از امام خویش و هویت تشیع دفاع کند. ماحصل زندگی ایشان علاوه بر کتاب ارزشمند الغدیر، چند کتاب دیگر و همچنین تأسیس کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) است.

سال ۱۳۶۴ / ۱۳۲۴ چاپ اول کتاب الغدیر در نجف آغاز مى شود و تا نُه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالک اسلامى و غیر آن منتشر مى گردد. با انتشار کتاب گرانمایه “الغدیر” سیل نامه‌ها و ستایش‌ها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال مى شود. این تقریظ‌ها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان کشورهاى اسلامى .

***

 شیخ احمد امینی نجفی، متولد ۱۳۳۶ “فرزند”پدرم برای نوشتن این کتاب به کتابخانه‌های مختلف دنیا ازجمله عراق ٬ هندوستان٬ پاکستان٬ مغرب٬ مصر و بسیاری دیگر از کشورهای دنیا سفر کرد، (علامه امینی)درباره نحوه تألیف این کتاب چنین گفته‌اند: من برای نوشتن الغدیر، ۱۰هزار کتاب را از «بای بسم‌الله» تا «تای تمت» خوانده‌ام و به یک‌صد هزار کتاب مراجعه مکرر داشتم.

                                                                    ***

درگذشت فرزند مرحوم علامه امینی

همشهری آنلاین نوشت: حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ رضا امینی نجفی امروز”۱۷خرداد۹۱” در تهران دارفانی را وداع گفت.

حاج شیخ رضا امینی نجفی فرزند مرحوم علامه امینی مدیر کتابخانه امیرالمومنین (کتابخانه علامه امینی) در نجف اشرف بود. این کتابخانه از مهم ترین کتابخانه های نجف اشرف است که علامه امینی آن را بنا نهاد و اکنون بسیاری از علمای حوزه و اندیشوران دانشگاهی برای پژوهش و تحقیق، از آن استفاده می کنند.

دیگر آثار علامه امینی

از علامه امینی آثار بزرگ دیگری وجود دارد که عبارتند از:

۱- شهداء الفضیله اولین اثر علامه امینى, شهداى فضیلت بود. وى این اثر را در سى سالگى به رشته تحریر درآورد و در آن به زندگى نامه ۱۳۰ شهید عالم شیعه در طول ده قرن یعنى از قرن۴ تا ۱۴ هجرى قمرى پرداخت. اصل کتاب به عربى است که به زبان فارسى نیز ترجمه شده است.

شاید تالیف این کتاب به لحاظ علاقه علامه امینى به شهادت و شهید بوده است و شاید مظلومیت عالمان شهید, وى را وادار به خلق این اثر کرده است. ایشان در مقدمه این کتاب مى گوید: “کتابى که در گردآورى مطالب و تالیفش رنج ها برده و در ترتیبش وقت هاى گران بها صرف کرده ام, تاریخ عالمان مشهور و بزرگ ما است که در راه حقایق اسلامى جان باخته و به افتخار شهادت نایل آمدند.” این کتاب در سال ۱۳۵۵ هجرى قمرى در نجف اشرف و در سال ۱۳۹۳ هجرى قمرى در شهر مقدس قم به چاپ رسیده است.

۲- ادب الزائر لمن یممّ الحائر این کتاب در شرح آداب زیارت حضرت امام حسین(ع) است و براى اولین بار در سال ۱۳۶۲ هجرى قمرى در نجف اشرف به چاپ رسید.

۳-سیرتنا و سنتنا پاسخ به پرسش های یکی ا زعلمای حلب

۴-تحقیق وتصحیح کامل الزیارات

این کتاب از تالیفات ابن قولویه قمى از مشایخ قدیم شیعه است و یکى از معتبرترین متون زیارتى شیعه به شمار مى آید.

کتاب مذکور با تحقیق و تعلیق علامه امینى در سال ۱۳۵۶ هجرى قمرى در نجف اشرف به زیور طبع آراسته شد.

۵-تفسیر فاتحه الکتاب

۶-پیوست هایی در فقه و اصول بر مکاسب و رسائل شیخ انصاری

۷- ریاض الانس در ادبیات، تاریخ، تفسیر، حدیث، به عربی و فارسی

۸– رجال آذربایجان شرح حال ۲۳۴ نفر از علما، ادبا وشعرای آذربایجان

۹- ثمرات الاسفار شرح سفرهای علمی به ایران، هند، سوریه، ترکیه و…

۱۰- الایات النازله فی العتره الطاهره

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد مسعودی از استادان رجال و علوم حدیث حوزه علمیه قم چنین می‌گوید: علامه امینی(ره) احوالات عجیبی داشت. ما شنیده‌ایم که امیرالمومنین علی علیه‌السلام در هر شب هزار رکعت نماز می‌خواندند. این مسئله مورد نقد برخی مخالفین قرار گرفت که مگر در یک شب، انسان چقدر می‌تواند نماز بخواند که هزار رکعت شود؟! در احوالات علامه امینی است که ایشان در سفری که به مشهد مقدس داشت، در حرم امام رضا علیه‌السلام شب‌ها هزار رکعت نماز می‌خواند تا ثابت کند چنین امری محال نیست.
این تنها یکی از احوالات این مرد بزرگ است، او برای اثبات ولایت مولایمان علی علیه السلام آنچه در توان داشت انجام داد و در نهایت اثر ارزشمندی از خود به جا گذاشت به نام الغدیر که اینک مرجع جامعی برای مسمانان است. نکات قابل تامل بسیاری در جمع آوری این کتاب وجود دارد که به چند مورد اشاره میشود:
هدفی که علامه برای تالیف این کتاب داشته از مواردی است که باید به آن اندیشید! “الغدیر، ملل اسلامی را در یک صف واحد، متحد و متشکل می‌سازد. مجموعه مطالب این اثر اتحادی را که در زمان رسول خدا (ص) در سایه هم‌دلی اسلامی بین صفوف مسلمین بود، دوباره به جوامع اسلامی باز می‌گرداند”
این هدف آنقدر برای علامه والا و حائز اهمیت بود که ایشان چهل سال متوالی و روزانه ۱۶ ساعت از عمر گرانبهایش را وقف جمع آوری آن نمودند!
سعی و تلاش وصف ناپذیر علامه هم از مطالعات وسیع و گسترده ایشان نمایان است، ایشان میفرماید : «من برای نوشتن الغدیر، ۱۰ هزار کتاب را از بای بسم‌الله تا تای تمّت خوانده‌ام و به ۱۰۰ هزار کتاب مراجعه مکرر داشتم”.
ایشان در «الغدیر» کوشیده است با نام‌بردن از ۱۱۰ تن از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین پیامبر (ص) ـ که حدیث غدیر را رویات کرده‌اند ـ ولایت مطلقه ائمه معصومین را از طریق اثبات خلافت بلافصل امام علی (ع) اثبات کرده و سپس ولایت غیر معصوم را نفی کند.
می گویند بعد از نوشتن الغدیر گفته بود: «روز قیامت با دشمنان امیرالمؤمنین مخاصمه خواهم کرد! همان طور که آنها وقت آقا را گرفتند، وقت مرا هم گرفتند؛ و گرنه من میخواستم معارف امیرالمؤمنین را گسترش بدهم؛ اینها آمدند مرا وادار کردند که من در اثبات امامتش کتاب بنویسم!”
و اینچنین بود که به عقیده بسیاری از علما، علامه امینی با نگارش کتاب «الغدیر» دل امیرالمؤمنین (ع) و شیعیان آن حضرت را شاد کرد.
ایشان  برای تدوین این کتاب به کتابخانه‌های کشورهای مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهای دیگر دنیا مسافرت کرد. نویسنده درباره کتاب چنین گفته:
« من برای نوشتن الغدیر، ۱۰٬۰۰۰ کتاب را از بای بسم الله تا تای تمت خوانده‌ام و به ۱۰۰٬۰۰۰ کتاب مراجعه مکرر داشتم.»

 

ناگفته‌های از زندگی علامه امینی صاحب الغدیر

آقای عارف شاکری، فرزند مرحوم حاج حسین شاکری(یکی ازدوستان صمیمی علامه امینی) که هم‌اکنون تولیت کتابخانه امیرالمومنین (ع) نجف را بر عهده دارداز خاطرات پدر خود از علامه امینی و نیز نحوه تألیف الغدیر می گوید.

پدرم محل توجه و عنایت سه تن از علمای بزرگ نجف یعنی علامه امینی و شیخ محمد رضا مظفر و آیت‌الله حکیم بود و تحت نظر این سه استاد بزرگ تربیت شد، وی مقدمات علوم حوزوی را در نجف خواند و سپس در دانشگاه بغداد به تحصیل حقوق مشغول شد، اما به دلیل حوادث سیاسی عراق مجبور به ترک تحصیل شد.

دو برادر بزرگ وی(عموهایم) هم کارخانه تولید کفش تاسیس کردند که این شرکت، دومین شرکت کفش در عراق شد، ایشان در کنار تجارت و داد ستد در بازار، کارهای خیر فراوانی انجام داد و مانند پدر مرحوم شان مورد وثوق علماء و مراجع وقت نجف بود.

 به نظر شما کار بزرگ علامه امینی چه بود؟

علامه امینی در حالی به عراق آمد که غریب بود و عربی خوب حرف نمی‌زند، ایشان دو کار بسیار بزرگ انجام داد، اول) کتابخانه عظیمی تاسیس کرد و نسخه های خطی ارزشمندی را در آن جمع آوری کرد که؛ قریب به ۵ هزار مخطوط از قرن دوم و سوم هجری در این کتابخانه موجود می‌باشد

دوم) کتاب الغدیر را نوشت و بر اساس مصادر و مسانید اهل سنت ثابت کرد که غدیر یک حقیقت بوده است.

از خاطراتی که پدر از علامه امینی برای شما نقل می‌کردند بگویید؟

وقتی علامه امینی تالیف الغدیر را شروع کرد جهت تهیه مصادر کتاب به مسافرت رفت، در دمشق کتابخانه‌ای به نام کتابخانه «ظاهریه» بود، علامه امینی شنیده بود در آنجا منابع ارزشمندی از اهل سنت وجود دارد. پدرم می‌گوید: به کتابخانه ظاهریه رفتم، دیدم علامه امینی بسیار خسته است، وقتی مرا دید گریه کرد و گفت؛ من از خدا می‌خواستم کسی را برای کمک بفرستد که شما آمدید.

روزی ۱۵۰صفحه می نوشت

ایشان در مدت ۱۰ روز بیش از ۱۵۰۰ صفحه را با خط خود نوشت، استنساخ در آن زمان مانند الان نبود، کار بسیار مشکلی بود و دیگران برای این امور از کتاب‌ها فیلم می‌گرفتند، علامه بسیار خسته شده بود، پدرم به علامه گفته بود: من همه مخارج فیلم های این مخطوطات را تامین می‌کنم، لذا تصمیم می‌گیرد، دستگاهی برای تهیه فیلم از کتاب‌ها خریداری کند، اما اداره اوقاف عراق به خاطر شیعه بودن به پدرم اجازه این کار را نداد.

درخواست قصاب ازعلامه امینی

یکی از خاطراتی که می‌خواهم در باره علامه امینی نقل کنم این است که؛ علامه امینی روزی در کوچه «سوق الحویش» نجف عبور می‌کردند؛ سیدی که به قصابی اشتغال داشت به علامه گفت؛ با شما کاری دارم؛ ظاهراً علامه در مسیر برگشت فراموش می‌کنند نزد سید بروند، وقتی به منزل رسیدند یادش می‌آید که قصاب با او کار داشت نزد قصاب برگشتند، به علامه عرض کرد بسیار تنگدستم و چهار دختر علویه دارم که لباس ندارند، حتی برای نماز یک چادر دارند، علامه بسیار ناراحت شد و دست سید”قصاب” را گرفت به سمت حرم امیرالمومنین (ع) حرکت کردند، هنوز به حرم امیرالمومنین (ع) نرسیده بودند، حاجت ایشان روا شد. در راه رسیدن به حرم، شخصی به علامه امینی پولی داد و گفت؛ یکی از شیوخ عراق یکصد دینار برای شما فرستاده است، آن ایام، مبلغ زیادی بود، همه را به سید داد و رفت.

احترام حضرت علی ازعلامه امینی بخاطرالغدیر

پدرم از قول یکی از یکی از علمای خوزستان نقل می‌کرد: در عالم رویا دیدم، صحرای محشر است و هر کس به نفس خویش مشغول است، همگی تشنه بودند و در این بین عده‌ای از مردم برای رسیدن به آب زلال و گواریی سبقت می‌گیرند، مردی نورانی و جلیل القدر بر حوض آب، اشراف دارد، به بعضی اجازه نوشیدن آب می‌دهد و به بعضی اجازه نمی‌دهد، متوجه شدم حضرت امیرالمومنین (ع) است، پیش رفتم و سلام کردم و اجازه خواستم از این آب بنوشم، حضرت اجازه دادند و قدحی از آن آب گوارا نوشیدم، دیدم

علامه امینی تشریف می‌آورند، امام به استقبال او رفتند و از جایگاه خود به پایین آمدند و با دست خود لیوان پر از آبی به علامه امینی نوشاندند، من در دل خود نسبت به علامه حسادت کردم و از این رفتار علوی متعجب شدم و عرض کردم، یا امیرالمومنین، من هم مانند علامه امینی عمری در تعظیم و ترویج شعائر مذهب زحمت کشیده‌ام و در نشر معارف شما کوشا بوده‌ام، اما چرا این گونه بین ما تفاوت می‌گذارید؟ حضرت فرمودند: «الغدیر غدیره».

از آخرین روزهای حیات طیبه علامه امینی در نگاه خاطرات پدرتان بگویید؟

علامه امینی در ایام آخر عمرشان مریض شده بودند، برای مداوا به تهران آمدند، می‌خواست به نجف برگردد و بستگان مخالفت می‌کردند، پدرم مانند فرزندی برای علامه امینی و آقای حکیم بود، کسی به او اجازه برگشت به نجف نمی‌دهد و علامه اصرار داشت به نجف برگردند، اختلاف‌نظر بسیار می‌شود، تا اینکه علامه امینی می‌گویند؛ هر چه حاج حسین شاکری بگوید، قبول می‌کنم شیخ محمد رضا فرزند ایشان با پدرم تماس می‌گیرند و پدرم می‌گوید: من فردا به تهران می‌آیم، وقتی یکدیگر را دیدند هر دو گریه فراوانی کردند، پدرم سه روز در تهران نزد علامه باقی ماند، شیخ محمد رضا برای علامه امینی ج ۱۲ و ۱۳ الغدیر را می‌خواند و حالشان خیلی خوب شد، دکترها تعجب کرده بودند که حاج حسین چه کرد! علامه خوب شد؟! پدرم به علامه گفتند: شما در ابنجا راحت هستید، فامیل هم اینجا هستند، در نجف چه کسی مراعات و مواظبت شما را می‌کند، امکاناتی ندارید و من صلاح نمی‌دانم به نجف بیایید، علامه امینی در تهران ماند ولی بعد از رحلت جنازه او را به نجف منتقل کردند.

در ایام وفات علامه امینی پدرم در زندان بعثی‌ها بودند، نتوانست برای تشییع بیاید، آقای امینی چهل روز بعد از آیت‌الله سید محسن حکیم از دنیا رفت، به محض رحلت آیت‌الله حکیم بعثی‌ها پدرم را بازداشت می‌کنند.

 هزینه نشر الغدیر چگونه پرداخت شد؟

به نظر من، تجار همت کردند

 از بقیه مجلدات الغدیر چه خبر آیا منتشر می‌شوند؟

در خاطرات پدرم ج ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ الغدیر منتشر نشده، مطالبی در این مجلدات است که انتشار آن صلاح نیست این سه جلد در عراق در مکانی امن هستند و الان جهت حفظ اسلام صلاح نیست چاپ شود.

آیا برای مخطوطات کتابخانه علامه امینی و تصحیح و تحقیق آنها کاری شده است؟

از معجرات الهی این است که کتابخانه از زمان صدام تا الان سالم مانده و حتی بعد از صدام و در جنگ های داخلی اخطار دادند که کتابخانه را منهدم می‌کنند، مخطوطات همه سالم مانده اند و البته به دنبال راه‌اندازی بخش تخصصی نگهداری کتاب هستیم، در مرحله بعد می‌خواهیم کتابخانه را در فضای مجازی در معرض دید همگان قرار دهیم، قبلا مردم به کتابخانه‌ها می‌آمدند، اما الان می‌خواهیم این کتابخانه را به جهانیان برسانیم، تا چند ماه دیگر سایت افتتاح می‌شود، علاوه بر قم یک دفتر در تهران و یک دفتر نیز در انگلستان خواهیم داشت و گزارش‌ها در سایت بروز رسانی می‌گردد.

مسئول مخطوطات جهانی یونسکو به کتابخانه امیرالمومنین (ع) نجف آمدند و زمانی که این مخطوطات را دیدند بهتشان زد و گفت: من ۱۵ سال است مسئول مخطوطات خاورمیانه‌ام و در این مدت مثل این گنج ندیدم.

این کتابخانه اکنون در معرض خطر است و هزینه ترمیم و نگهداری آن بسیار بالا است و انشاءالله در دو ماه آینده مرکز تخصصی نگهداری و ترمیم کتابخانه را تاسیس خواهیم کرد.

علامه این کتابها را چگونه جمع آوری کردند؟

خدا با او یار بود؛ بیشتر این کتابها را از ایران جمع کرد، یکی از مخطوطات قرآنی است به دست خط امیرالمومنین (ع) و البته صحت این انتساب جای تحقیق دارد.

آیا خاطرات خود از پدر و آیت‌الله حکیم را مکتوب کرده اید؟

بله این خاطرات را مکتوب کرده ام، این خاطرات در شش مجلد آماده شده است.

کتاب مرحوم پدرتان با عنوان “ربع قرن با علامه امینی” بعد از رحلت علامه نوشته شد؟

بله بعد از رحلت علامه نوشته شد؛ تقریبا ۱۳ سال بعد از وفات علامه نوشته شد

مرحوم حاج حسین شاکری سالها ملازم علامه امینی صاحب اثر گرانسگ الغدیر بوده و حاصل این مصاحبت تاثیر شگرف علامه امینی بر ایشان است. او که تاجری خوشنام و پاک طینت بود در سایه مصاحبت با عالمانی چون علامه امینی و آیت‌الله حکیم، در زمره مولفین کتاب های ارزشمندی قرار گرفت، یکی از این آثار، کتاب «ربع قرن با علامه امینی» می‌باشد؛ حاج حسین شاکری اهل تبریز است که موقوفات فراوان و تالیف بیش از ۹۰ جلد کتاب تاریخی و اعتقادی را در کارنامه علمی و اجتماعی خود دارد، وی چهار سال پیش در قم دار فانی را وداع گفت و جهت خاکسپاری در عتبات عالیات به عراق انتقال یافت./تابناک۲۱ اسفند ۱۳۹۱بنقل ازحوزه
                                                          ***

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:

درموردعلامه امینی  نقل است که هرکس  عبارت ( عجل فرجهم ) را “بعدازصلوات”بگوید ، او را در ثواب نوشتن کتاب الغدیر شریک می نمایم

آنهمه سختی ها ومرارتهایی ،سفرهابه کشورهای هندوایران ومحبوس شدن درکتابخانه وآنهمه عرقریزانی که برای تألیف مجلدات الغدیرکشید که گمانم ۱۰سال طول کشید،آنوقت با کسی که یک  “عجل فرجهم “بگویددرثوابش شریک می شود!

همسرعلامه طباطبایی  باتحمل نداریها ورنجها یی که دراقامت ۱۰ساله نجف کشید واقامت قم درخانه محقرکشید وآن پذیرایی”چای”نیم ساعت به نیم ساعت ومحیط آسایش علامه رافراهم کرد،نصف ثواب المیزان رابرد واما باگفتن ۲کلمه دکان شراکت بازمی کنند!

درموردهمسرعلامه طباطبایی  به وب هایم سربزنید.

“هرکس پس از صلوات بر پیامبر (اللهم صل علی محمد و آل محمد) با اخلاص ، برای سلامتی و تعجیل درظهورامام زمان (عج) دعا کند و عبارت ( عجل فرجهم ) را بگوید ، او را در ثواب نوشتن کتاب الغدیر شریک می نمایم(یادنامه علامه امینی ص۳۴۵)”

بعضی جمله هایی که از جانب علامه نقل شده اصلا منبعش مشخص نیست

من یک‌بار در مراکز  بهداشتی و بیمارستان‌ها پوستری دیدم که از قول علامه نقل کرده بودند: «من حاضرم تمام عبادت‌هایم را با یک شب مراقبت و پرستاری از بیمار ها عوض کنم.» از چندین نفر پرسیدم آیا علامه واقعاً چنین سخنی گفته‌اند یا خیر! که کسی از ایشان این جمله را نشنیده بود. نمی‌خواهم بگویم آیا نفس این حرف درست است یا غلط؟ بحثم این است که بعضی جمله‌ها از جانب ایشان نقل شده که اصلاً منبعش مشخص نیست.

*مثل جمله «انقلاب ما انفجار نور بود» که این جمله را اصلاً  امام نگفته است. جمله یاسر عرفات است، ولی همه‌جا از قول امام می‌زنند…

-بله، همین‌طور است./خبرگزاری فارس۹۴/۰۸/۲۴مصاحبه باهمسر وبرادرهمسرعلامه طباطبایی”روزبه”

واما

تذکار دکتر رجایی درمورد ماجرای امام و لات لاابالی مرا به تتبع بیشتر در خصوص مطالب منتسب به امام راحل واداشت و این مطلب را یافتم و تقدیم می کنم. البته انقلاب واقعا “انفجارنور” بود و هست ، اما این گفته امام راحل نیست….. نظیر این گفته های خوب نسبت داده شده به یک فرد بزرگ زیاد است مانند جملات منتسب به سیدالشهداء علیه السلام : ” ان الحیاه عقیده و جهاد” یا ” ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی” , یا جمله ای که در دورانی شهرت یافت که امام فرموده اند من چند بار در فلانی خلاصه شده ام یا “راه قدس از کربلا می گذرد” و…. باید حقیقت را نوشت و از آسیب جعل وتحریف برحذر بود…

به گزارش سایت خط امام، یکی از رایج ترین جملات منسوب به حضرت امام خمینی (ره)، جمله معروف «انقلاب ما انفجار نور بود» است که احتمالاً بسیاری از خوانندگان محترم نیز این جمله از معروف ترین جملات آن امام راحل (ره) می دانند. جالب این‌که به‌ویژه در دهه‌ی فجر (که در آستانه‌ی آن قرار داریم) فراوان از آن استفاده مى شود و آن را در روزنامه ها و مطبوعات مى نویسند و گاه از صدا و سیما پخش مى شود و به بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى(ره) نسبت داده می شود. اما حقیقت ان است که اساسا هیچ گاه امام چنین جمله ای را به زبان نیاورده اند! برای اثبات این مدعا کافی است که به صحیفه امام (ره) – که مجموعه بیانات معظم له در ان گردآوری شده است- سری بزنید.

حال قطعا برای شما این سوال مطرح می شود که پس جمله معروف فوق الذکر، از کیست و چگونه به غلط امام نسبت داده شده و این‌گونه فراگیر هم شده است؟ برای پاسخ به این پرسش کافی است بازهم به کتاب ارزشمند «صحیفه‌ی امام» مراجعه کنیم. در صفحه ۱۸۱ از جلد ششم «صحیفه‌ی امام» این جمله به «یاسر عرفات» -رئیس سابق جنبش فتح- منتسب دانسته شده و این گونه ذکر شده است که وی در اوایل انقلاب اسلامى به ایران آمده و به محضر حضرت امام رسیده و رسیده و شخص عرفات در خلال صحبت هایش در دیدار امام (ره) درباره انقلاب اسلامى ایران، به ایشان عرض کرده است: «آنها (دشمنان انقلاب اسلامى ایران) مى گویند: زلزله اى رخ داده، ما مى گوییم که انفجار نور روى داده است.» جالب است «مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)» در پاورقى همین صفحه ۱۸۱، از جلد ششم «صحیفه امام» نیز به بروز این غلط مشهور اشاره می نماید و در توضیح می نویسد: « عبارت «انقلاب ما انفجار نور بود» که غالباً درشعارها استفاده مى شود، برگرفته از اظهارات فوق مى باشد که به اشتباه به عنوان سخن امام خمینى تلقى شده است.»(۱)

البته غرض از ذکر این واقعیت ناگفته و مورد غفلت، کم کردن از ارزش انقلاب شکوهمند اسلامی نیست، چراکه اساسا چنین حرکتی الهی و نورانی ای چنان درخشنده است که نیازی به جمله شخص سارشکاری چون عرفات برای پی بردن به ارج و ارزش آن نیست. ذکر این نکته ضروری است که امام راحل (ره) تعابیری نزدیک به انفجار در مورد انقلاب داشته اند که شاید از نظر مفهومی جای تأمل و تدبر داشته باشد. امام فرموده اند «نهضت انفجاری ایران در اثر دیکتاتوری واختناق وفشار رژیم پهلوی هشداری بود برای همه مستکبرین در مقابل مستضعفین و… دولتها باید در خدمت ملت ها باشند وملت ها پشتیبان آنان تا آسایش برای همه گان باشد عاقبت اختناقها انفجار است.» (۲) یا در جای دیگر می فرماید :«یکی از عواملی که موجب پیروزی شماها شد همین زیادی ظلم وزیادی اختناق بود ،که این اختناق وفشار زیاد شد ،انفجار از آن پیدا شد»(۳)

همچنین بنیانگذار جمهوری اسلامی در تعبیر دیگری چنین فرموده اند:«ملت ایران می دانند که انقلاب عظیم ایران که در نوع خود کم نظیر یا بی نظیر است از ارزشهای بزرگی برخوردار است…امید است که این انقلاب جرقه وبارقه ای الهی باشد که انفجاری عظیم در توده های زیر ستم ایجاد نماید وبه طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیهالله ارواحنا لمقدمه الفداء منتهی شود.»(۴) و یا می فرمایند: «تقریبا ما به این مرتبه رسیده ایم که ملت ما یک دفعه یک انقلابی کرد ویک انفجاری درست حاصل شد که نظیر آن در هیچ جا نبود، یک ملتی که همه چیزش وابسته بود و این رژیم سابق همه چیز این را از دست داده بود و همه چیز ما را وابسته کرده بود، یک دفعه یک انفجاری در برکت همین مجالس بود.» (۵)

البته در تبیین چرایی تشبیه انقلاب به انفجار (به طور عام) در ادبیات امام و نیز این که تعبیر اخص (انفجار نور) علی رغم آن که از امام نیست تا این حد فراگیر و جامعه پذیرشده می توان گفت در واقع انفجار نور بندگی در جهان ظلمانی استکباری معاصر باشد که انقلاب همانند نور، ظلمت مستکبرین را برملا ساخت. امواج وتاثیرات انقلاب اسلامی در تمام جهان نمایان شد؛و همه ملتها به حقوق خود در مقابل حکومت های جور به خود آمدند. در سایه‌ی آن فضا، نورانیت معنوی و همه چیز رنگ معنوی به خود گرفت. بنابراین ایرادی نخواهد داشت اگر ادعا کنیم انقلاب اسلامی، انفجاری از نور در عصر ظلمت و سکون و سکوت بود، که لرزه بر بنیان طاغوت ها و ابرقدرت ها انداخت . از سویی انفجار نور می تواند مبین انفجار عشق با پیوند بین رهبر و مردم، باشد؛ که تا آن زمان این علاقه و ارتباط بین رهبر و ملت اینگونه سابقه نداشته است، یک مرتبه در این برهه از زمان ،مثل نورپرتو افکنی کرد، و به اوج خود رسید. از پرتو انوار پیروزی انقلاب هزاران چشمه نور در زندگی این ملت جوشید و جلوه های عشق و امید را در اعماق جانها و روانها متجلی ساخت ازسویی همانطور که گاه نوربه طور ناگهانی روشن وخاموش می شود، پیروزی انقلاب اسلامی از این جهت که ،عموم تحلیل‌گران سیاسی و همه کسانی که در رخدادها و حوادث ایران دخیل بودند وقوع چنین پیروزی را، حتی تا روزهای واپسین عمر رژیم شاه ناممکن می‌دانستند، بیشتر شبیه به یک نور ومعجزه بود تا تحولی عادی. واین پیروزی را کسی پیش بینی نمی کرد و مانند نوری تابیده شده و ظلمت را شکسته است.

پاورقی

(۱) صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی (قدس سره)، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(قدس سره)، ۱۳۷۸، ج ۶، ص ۱۸۱

(۲) صحیفه نور ج۷ ص۳۲

(۳) صحیفه نور ؛ج۸،ص۴۴۴

(۴) همان ج۱۵ ص۷۵

(۵) همان ج۱۶ص۳۴۸

 

زیارت جامعه کبیره بخوانید تا شیعه بی سواد نباشید!
علامه امینی می‌فرمودند که موضوع “زیارات” و “ادعیه” بدان گونه‌ که در مکتب تشیع مطرح شده در هیچ دین و مذهبی طرح نگردیده است و اگر کسی با این زیارات و ادعیه مانوس بشود و متوجه باشد که چه می‌خواند و فلسفه و حکمتش را بداند، این فرد، شیعه بی‌سوادی نمی‌شود. ایشان می‌گفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست چرا که می‌فهمد دین یعنی چه.
تاکنون اندیشیده اید صاحب کتاب الغدیر، چه خصوصیاتی داشت که توانست این اثر گرانبها را که چراغ خانه دل‌های با صفا و مشعل هدایت امت تا طلوع خورشید ولایت شد از خود جای بگذارد و اسطوره ای شود که به تعبیر استاد جلال الدین همایی: “علامه امینی در واقع نمرده، بلکه حیات جاودانی یافته است.”
یکی از مسائل اساسی که در زندگی ایشان خیلی مهم بوده توجه به قرائت قرآن و انس با قرآن بوده است. ایشان در ماه مبارک رمضان خود را برای روزه‌داری و عبادات از کارهای دیگر فارغ می‌کردند و در این ماه ۱۵ ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نیت چهارده معصوم علیهم السلام و یک ختم به نیت پدر و مادر خود. و در ماههای دیگر حداقل یک ختم قرآن داشتند. تاثیر این قرائت‌ها و انس با قرآن در قلم ایشان دیده می‌شود چرا که نوشته‌های ایشان بسیار روان و محکم است و البته تاثیر آن در الغدیر بسیار مشهود می‌باشد که استشهادهایی که ایشان در الغدیر به آیات قرآن داشته‌اند به گونه‌ای بوده که انگار این آیه برای آن موضوع مطروحه نازل شده است.
ایشان روی توسلات هم خیلی تکیه می‌کردند و شدیداً به زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله و زیارت عاشورا معتقد و مقید به خواندنش بودند و بسیاری از ادعیه را حفظ بودند.
یک قسمت عظیمی از زندگی مرحوم علامه را ادعیه و توسلات و تمنای از اهل‌بیت و خصوصاً زیارات پر کرده بود. ایشان هر شب به زیارت حرم امیرالمومنین علی علیه السلام مشرف می‌شدند و آنقدر آداب را در زیارت رعایت می‌کردند که مردم می‌ایستادند و به ایشان می‌نگریستند که آداب را بیاموزند. ایشان با کمال خضوع و خشوع و با حزن، بالای سر امام می‌نشستند و با برخی الفاظِ زیارات با امام سخن می‌گفتند و آنقدر اشک می‌ریختند که بر روی محاسن‌شان جاری می‌شد و آنقدر غرق زیارت می‌شدند که اکثراً از یک ساعت هم می‌گذشت.
علامه امینی وقتی در حرم این الفاظ را می‌خواند که: ‌اشهد انّک تسمع کلامی و ترد سلامی، یقین داشت که مقابل حضرت نشسته و با ایشان صحبت می‌کند و جوابش را نیز از حضرت می‌گیرد. و این رتبه‌ی خیلی بالایی در ولایت است.
ایشان اکثراً وقتی به زیارت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف می‌شدند با پای پیاده می‌رفتند و مسئله قابل توجه اینست که ایشان از راه اصلی نمی‌رفتند بلکه مسیر را از میان روستاها انتخاب می‌کردند و شب را به صورت ناشناس در منزل آنها می‌ماندند و در آنجا به سخنرانی در باب معارف دین و اهل‌بیت علیهم السلام می‌پرداختند و بدین وسیله طعم شیرین معارف الهی را به کامشان می‌نشاندند.*
منابع : 
* برگرفته از مقاله “نگاهی به زندگی علامه امینی(ره)” از سایت تبیان
۱٫ حماسه غدیر، ص ۵۵۱٫
۲٫ مقدمه الغدیر، ج ۱، صص ۷۷ – ۷۸، چاپ ۱۳۶۸
۳ . مرحوم سیدجعفر شهیدی (از یاران علامه در تهران و نجف)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیر منتشر می‌شوند.