پنجشنبه ها با شهدای سراب: شهید معلم داوود قدامی
- شناسه خبر: 31707
- تاریخ و زمان ارسال: 24 تیر 1395 ساعت 14:32
- نویسنده: modir

به گزارش صدای سراب, داوود در تاریخ پانزدهم فروردین سال ۱۳۴۸ در روستای اسفستان دیده به جهان گشود و در جمع روستاییان ساده و صمیمی، درس غیرت و جوانمردی و آزادگی آموخت. او از همان دوران کودکی به انجام فرایض دینی همت گمارد و بعد از اتمام دوران ابتدایی و راهنمایی وارد دانشسرای مقدماتی علامه طباطبایی(ره) سراب شد و در رشتهی آموزش ابتدایی مشغول تحصیل گردید. اکثر اوقات فراغت او در مسجد و پایگاه میگذشت. اهل مطالعه بود و کتابهای مذهبی و هنری را با ولع میخواند.
کشاورزی میکرد. در خانه پشت دار قالی مینشت تا در امر معیشت، کمکحال خانواده باشد. دوست داشت هر چه زودتر تحصیلاتش را به پایان برساند و در روستا مشغول خدمت شود اما بعد از فرمان امام مبنی بر خالی نگذاشتن جبههها به نیت خدمتی بزرگتر عازم جبهه شد. عشق مولا و حضور در کربلا و عاشورایی مکرر او را به مسلخ عشق کشانده بود که خود در وصیت پرمحتوایش نگاشت:
« … مادرجان هر کس عاشق چیزی است ما هم عشقمان حسین (ع) است و راهمان نیز همان راهی است که اماممان حسین (ع) انتخاب کرده بود؛ پس از تو میخواهم زینبوار صبر کنی که شهید همیشه زنده است … »
سرانجام این فرزند آزادهی انقلاب و غواص جنگ در تاریخ بیست و یکم بهمنماه ۱۳۶۴ در عملیات والفجر هشت در سنّ ۱۶ سالگی در فاو شهد گوارای شهادت را سر کشید و به جرگهی زائران نور پیوست.

وصیت نامه پاسدار شهید داود قدامی
(( بسم رب الشهداء و الصدیقین))
خدایا!بنده روسیاه توام،ولی از کرم و بخشش تو نا امید نیستم، خدایا!می دانم،که هر که به تو امید بندد، نا امید نمی شود.خدایا!چقدر مهربان بودی که به ما رهبری حسین گونه عطا فرمودی.
و ما را در زیر پرچم ((لا اله الا الله))گرد آوردی. خدایا! از این که به من توفیق دادی،که به جبهه بروم،و بجنگم،از صمیم قلب خوشحالم.و از تو نسبت به این همه محبت شکر گزارم.شایسته می دانم، که در آغاز وصیت نامه ام،از کلیه معلمان و دبیرانی که در این مدت برای من زحمت کشیده اند، تشکر نمایم.امیدوارم، که مرا حلال کنند.از ایشان تقاضا دارم، که راه راست و راه رستگاری را به امیدهای آینده، نشان دهند.و همیشه یار و یاور امام عزیز باشند.و سنگرهای انقلاب را هرگز خالی نگذارند.و پیوسته گوش به فرمان امام باشند.و اما پدر و مادر مهربانم، اگر بنده نتوانستم ، کربلای حسینی را زیارت کنم، شما ان شالله بجای من زیارت کنید.عزیزان خون من از خون سایر شهیدان رنگین تر نیست ،پس مثل پدر و مادر سایر شهداء صبر داشته باشید. مادر جان هر کسی به چیزی عاشق می شود، ما هم به امام حسین عاشق شده ایم..و راه ما نیز همان راهی است،که اماممان حسین انتخاب کرده بود. پس از تو می خواهم، زینب وار صبر کنی.زیرا شهید همیشه زنده است.در فراق من هرگز گریه و زاری مکن.که دشمنان اسلام خوشحال خواهند شد.پدر و مادر عزیزم،بدانید که اگر به فیض شهادت نائل آیم، آنروز به آرزوی دیرینه ام رسیده ام. و شما را به صبر و شکیبائی دعوت می کنم.(( به امید پیروزی مسلمانان جهان))







