سردار تقوی چگونه به شهادت رسیدند؟
- شناسه خبر: 1597
- تاریخ و زمان ارسال: 11 بهمن 1393 ساعت 13:45
- نویسنده: modir

به گزارش صدای سراب به نقل از پارس, سید عماد حسینی- وقتی گفتوگویشان در رابطه با سجایای اخلاقی و خاطراتشان از سردار شهید حمید تقوی فر آغاز شد گذشت زمان را احساس نکردند تا با صدای زنگ تلفن متوجه شدند که ۳ ساعت است درباره شهید تقوی سرگرم سخن گفتن هستند.
یاد خوبیهایش آنقدر دلگرمکننده بود که هیچکس نمیخواست گذشت زمان را حس کند و از یاد و خاطره همرزم شهیدش خارج شود. به گفته سیدعلی الیاسری، دبیر کل گردانهای الخراسانی که شهید سردار حمید تقویفر بهعنوان مستشار در کنارشان در مبارزه علیه داعش حضور داشت، حتی یاد ابو مریم (سردار تقوی) هم ما را از این جهان خاکی بیرون میبرد ودر جهانی مملو از معنویت وارد میکند؛ جهانی که اصلا دوست نداریم از آن خارج شویم. او میگوید: «شهید تقوی لحظاتی پیش از شهادت از صحنه جنگ به عقبتر بازگشت، وضو گرفت، ۲رکعت نماز خواند و دقایقی بعد با گلوله یک تکتیرانداز به شهادت رسید.» در اربعین این شهید بزرگوار، حاصل گپ وگفت ما در سامرا با یکی از همرزمان شهید تقوی که تا لحظاتی قبل از شهادت هم همراهشان بوده در پی میآید.
![]()
* آقای سیدعلی الیاسری، هر کس رویه خاص خود را در زندگی دارد. سردار شهید تقوی نیز به حتم همینگونه بوده است. اغلب از او چند عکس دیدهاند که معمولا لبخندی به لب دارد و کنار رزمندههای عراقی ایستاده است. شخصیت شهید سردار حمید تقوی را طی دورهای که با ایشان دوست وهمرزم بودید برای ما چگونه توصیف میکنید؟
او در عین حال که شخصیت فرماندهی وکاریزمای بالایی در رهبری و هدایت مبارزان داشت انسان بسیار متواضع و افتادهای نیز بود. شخصیت متواضع او همه را تحتتأثیر خود قرار میداد. هر دستوری که میداد یا هر توصیهای که میکرد خود نخستین کسی بود که آنرا اجرا میکرد و حرفی نمیزد که خود به آن عمل نکرده یا در حال انجام آن نباشد. از این منظر جداً فرمانده خاص و متفاوتی بود. بارها و بارها به چشم خود دیدم که او در عین گرفتاری و مشغله و مسئولیت سنگینی که داشت اتاق خود را شخصا نظافت میکرد. بارها هم دوستان دیگر میگفتند که وقتی به سنگر یا مکانی میرفت که کمی به هم ریخته یا کثیف بود، خود دست بهکار میشد و با این رفتارش همه وادار میشدند او را در این کار همراهی کنند و آن محل نیز بدون آنکه وی دستوری صادر کرده باشد، مرتب و تمیز میشد. بدینترتیب رفتار این فرمانده بهگونهای بود که بیشتر اوقات باعث میشد تا نیروها کارهایی که باید را بدون آنکه نیاز به دستور باشد انجام دهند. من میتوانم بگویم که از لحظهای که این بزرگوار را دیدم چهره یک شهید را در او مشاهده میکردم. چهره خاصی داشت که با بقیه فرق میکرد و وقتی هم که شهید شد چندان متعجب نشدم زیرا او به آرزویی که داشت رسید. این آرزو چنان در اون نهادینه شده بود که در رفتار و چهرهاش میشد رسیدن به درجات بالای انسانی را مشاهده کرد.
* شما گفتید که مدتها با او همسنگر بودید و زندگی کردید، مهمترین خاطراتی که شما یا دیگر مبارزان از او دارند وهمچنان در ذهن شما باقی مانده چیست؟
دوستی و همرزمی ما تنها طی دوره دفاع از مقدسات (مبارزه با داعش) نبود بلکه آشنایی شخص من با شهید تقوی به دورههای بسیار قبلتر و زمانی که در هورهای جنوب عراق علیه رژیم صدام حسین میجنگیدیم و بعد از آن در دوره اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی بازمیگردد. بسیاری از جوانان مبارزی که برای دفاع از مقدسات و مبارزه با تکفیریها آمده بودند با دیدن ایشان شیفته اخلاقشان میشدند. یکی از آنها به من گفت من رفتار و منشی را در وی دیدم که هرگز تصور نمیکردم یک انسان عادی بتواند به این سطح از تقوا برسد. زمانی که خبر شهادتشان منتشر شد، از بالاترین سطوح فرماندهی تا پایینترین درجات مبارزان و مردم عادی همگی برای او میگریستند. از آن مهمتر باید به شما بگویم که بسیاری از اهالی مناطقی که با حضورش زمینه آزادیشان از دست داعش فراهم شده بود هم برای او گریه میکردند. روز عجیبی بود، کمتر دیده بودم مردم عراق طی این سالها برای کسی اینگونه گریه کنند. یکی از برادران مبارز درحالیکه به سر وسینه خود میزد فریاد میزد ما لیاقت آن را نداشتیم که سردار تقوی در کنارما زندگی کند، او فردی آسمانی بود که برای مدتی به زمین آمد.
برای او تفاوت نمیکرد که مردم عراق از چه طایفه یا مذهبی باشند، در اوج جنگ طایفهای در عراق، یک روز بعد از گفتوگویی که با هم داشتیم به ما گفت من باید به جایی بروم که فکر می کنم هیچ کدام از شما جرات رفتن به آنجا را نداشته باشید. او به همراه شخص دیگری قصد رفتن به منطقه العلم، یکی از مناطقی که اهل تسنن در آن زندگی میکنند را داشت. او در آنجا هم مورد احترام بود و در شرایطی که مردم عراق دستخوش جنگ مذهبی شده بودند او سرگرم فراهم کردن زمینه همبستگی و بازگرداندن اتحاد بین این ملت بود.
![]()
* در رابطه با مبارزهاش علیه گروه تکفیری بیشتر بگویید. نگاه او به گروه داعش چگونه بود؟ بهنظرش این آدمهای سیاهپوش بیرحم برآمده از کدام مکتب و مسلکاند؟
در تحلیلها وسخنانش هرگز هیچ نشانی از اینکه داعش از دیدگاه او یک قدرت محسوب شود وجود نداشت. او برای داعش هیچ جایگاهی متصور نبود و اصلا آنها را در حدی نمیدانست که ویژگیهای مردانگی، شجاعت یا حتی تهور را در آنها ببیند. از نگاه سردار تقوی تکفیریها کوتولههایی هستند که هرگز نباید از آنها هراسی به دل راه داد. بهطور مثال باید بگویم در صحنه جنگ زمانی که مبارزان مجبور میشدند در چارچوب تاکتیکهای جنگ سینهخیز رفته یا در مقابل سیل گلولهها در جایی پناه بگیرند او همچنان سر خود را بالا نگه میداشت و لبخند به لب پیشاپیش همه حرکت میکرد. از نکات قابل توجه اخلاقی او این بود که هرگاه شدت درگیری به نقطه اوج خود میرسید تازه بذلهگوییها و شوخیهایش با بقیه همرزمان گل میانداخت. لبخندی که تا آخرین لحظه از لبانش پر نکشیدند به تمامی مبارزان وهمرزمانش در بدترین شرایط هم روحیه میداد. به یاد ندارم هرگز جلیقه ضدگلوله به تن کرده باشد، حتی یکبار گلوله از این طرف چفیهاش وارد و از آن سوی آن خارج شد اما او آن را هم دستمایه شوخیهای خود کرد. همچنین مسئله دیگری که در او همیشه به یاد دارم آن است که دائم الوضو بود. تقریبا تمام روزهایی که من با او زندگی کردم را روزه بود. تنها مقدار کمی از شب را میخوابید و بعد از نیمهشب تا اذان صبح را با نمازشب سپری میکرد و به تعبیری نمازشب را به نماز صبح متصل میکرد. از ریاضت روحی بسیار عجیب و والایی برخوردار بود که قدرت توصیف آنرا ندارم. بارها به چشم خود دیدم که در صحنه جنگ و در سنگر مبارزه هم نماز شبش ترک نمیشد و در آنجا نیز شبها به نماز میایستاد.
* اخلاق ایشان خارج از صحنه جنگ چگونه بود؟
آنقدر خوشاخلاق و مهربان بود که هیچیک از مبارزان تمایل نداشتند حتی یک لحظه هم از او جدا شوند.
همواره همه را نصیحت میکرد. چهرهاش، اخلاقش، رفتارش و حضورش تو را به یاد آخرت میانداخت و به تعبیر یکی از دوستان وقتی کنار سردار تقوی هستی از دنیا به آخرت منتقل میشوی!
تواضع و افتادگیاش هم که مسئلهای فراموش ناشدنی است، از نحوه لباس پوشیدن و غذا خوردنش تا مدیریت جلسات جنگی یا نشست و برخاستهای عادیاش در همه آنها این افتادگی وتواضع به وضوح دیده میشد.
بارها وبارها دیدم وقتی که مهمانی به اتاق او که اتاق فرماندهی هم بود میآمد، این مهمان هر کسی و با هر درجهای که بود باید در بالای اتاق مینشست و او پایینتر از مهمان قرار میگرفت. هرآنچه داشت هم به مهمان تعارف میکرد.
تا به حال نشنیدم که دوستی از وی چیزی بخواهد و او آنرا تقدیم نکند. او هرکاری که میتوانست برای همه میکرد حال این کمک از طریق نصیحت کردن باشد یا دادن جای خود به آن فرد و یا حتی دادن غذایش به کسان دیگر. او این کارها را بارها انجام داده بود.
وقتی کنارش بودید بالاخره چیزی به شما تعارف میکرد. حتی اگر گرسنه هم نبودید احساس میکردید انگار غذا از دست او طعم دیگری دارد.
![]()
* آیا زمانهایی که دور هم مینشستید و گفتوگوهای جنگی و عملیاتی به اتمام میرسید در مورد دغدغههایشان هم با شما سخن میگفت؛ بهطور مثال در مورد دوستان و خانوادهاش هم با شما سخن میگفت؟ معمولا به یاد چهکسی بود؟
کسانی که همیشه در ذهن و روان ایشان حاضر بودند و همواره آنها را هر کجا که بود و در هرحالتی یاد میکرد، شهدا بودند. او همواره از همرزمان شهیدش سخن میگفت. بارها وبارها با آن زبان شیوایش حاضران را به صحنه جنگ میبرد و آنها را در مقابل سلحشوری و رشادتهای قهرمانانی قرار میداد که جان و مال و خانواده خود را در راه خدا ایثار کرده بودند.
او بارها تأکید میکرد که درست است که تو خانواده داری، کار داری، مشکلات داری، برادر و… داری اما از آن مهمتر تو یک آرمان داری و موظف هستی که از آن دفاع کنی، تو موظف به دفاع از مذهب اهلبیت هستی و باید هرچه داری را برای دفاع و صیانت از آن تقدیم کنی و مانع از دهنکجی و اهانت این گروه گمراه به آن شوی.
* سردار تقوی چگونه به شهادت رسیدند؟ این تکتیرانداز از کجا ایشان را نشانه گرفت؟ چطور شد که این اتفاق رخ داد؟
اجازه بدهید اینجا یک خاطره برای شما تعریف کنیم. یک روز قبل از شهادت تصمیم گرفتیم که عملیات را یک روز به عقب بیندازیم. من شخصا به او خبر دادم و گفتم: حاج آقا عملیات عقب افتاده است و فردا انجام نخواهد شد. او پرسید چرا عقب افتاده؟ چند روز عقب افتاده است؟ گفتم: حاج آقا فقط یک روز عقب افتاده. آقای تقوی پاسخ داد، آقا سید میدانید باعث شدید شهادتم یک روز به عقب بیفتد! این دقیقا صحبتهایی است که او در پاسخ به من گفت. روز بعد من تلاش کردم که ایشان به خط مقدم درگیری نروند،حتی یک نفر را هم مأمور کردم که مانع از حضورشان در خط مقدم شود اما ساعاتی بعد که پرسیدم به من گفتند که او در جلوترین نقطه ممکن در کنار دیدبانها در حال رصد تحرکات دشمن است. وقتی از آن نقطه پایین آمد تا به نقطه دیگری از صحنه جنگ برود فردی که مامورش کرده بودم بار دیگر به نزد او رفت و به ایشان گفت: آقا سیدعلی میگوید شما باید به عقب بازگردید او این دستور را به شما داده است.
شهید تقوی حرفی نزد گویی که به این خواسته پاسخ مثبت داده است و از راهی که میرفت بازگشت، اما تصور میکنید به کجا رفت؟ او کمی عقبتر آمد، وضو گرفت، ۲رکعت نماز خواند و بار دیگر به سرعت به سوی نقطه درگیری رفت و در پاسخ به پرسش یکی از کسانی که در اطرافش بودند و از او پرسید حاج آقا کی برمیگردی؟ گفت: توی بهشت همدیگر را میبینیم.
این دقیقا لحظاتی پیش از رسیدنش به نقطه درگیری بود، دوستانی که همراه ایشان بودند میگویند بین اتمام نمازش و شهادتش چیزی کمتر از نیمساعت فاصله بود. اما در رابطه با نحوه شهادتشان باید بگویم که یک تک تیرانداز بر فراز نخلی کمین کرده بود.
منطقه شهادت سردار تقوی منطقهای سخت در بعد نظامی محسوب میشود زیرا مملو از نخل است. همچنین برفراز یک منزل مسکونی متعلق به یکی از سرکردگان مخالف که به بقیه منازل هم اشراف داشت، چند تکتیرانداز مستقر شده بودند و همه توجهها به سوی آنها جلب شده بود.
شهید تقوی در تمامی درگیریها بدون آنکه واهمهای از دشمن داشته باشد گاهی حتی پیشاپیش خودروهای زرهی حرکت میکرد و در اینجا هم اینگونه بود تا اینکه تک تیرانداز با ۲گلوله ایشان را به شهادت رساند.
یکی از این گلولهها به پهلوی شهید تقوی اصابت کرد و دیگری سینهاش را شکافت. بعد از آن ما تلاش زیادی برای نجات جان ایشان انجام دادیم اما تمامی تلاشهایمان در این رابطه با شکست مواجه شد تا او به آرزویی که داشت برسد و همانطور که به ما وعده داد در بهشت منتظر بقیه شهدا باشد.
![]()
* گفته میشود ایشان در ولایتمداری شهره عام و خاص بوده اند و همین ولایتمداری انگیزه اصلی ایشان برای حضور در خط مقدم رویارویی با داعش بود. اگر بخواهید میراثی از ایشان را برای مجاهدان ذکر کنید از چه چیزی میتوانید نام ببرید؟
از لحظهای که خداوند نعمت آزادی را به ملت عراق ارزانی داشت، شهید حمید تقوی هم پا به پای ما برای کمک به ملت عراق فعالیت میکرد. او کار خود را با تاسیس مدارس حوزوی که در چارچوب فتاوی ولیامر مسلمین فعالیت میکردند آغاز کرد. این حوزهها اکثرا ویژه بانوان و برخی از آنها هم به جوانان و نوجوانان اختصاص دارند. هماکنون فقط در شهر بصره ۹ حوزه بانوان مشغول به فعالیت هستندکه از ثمرات تلاش ایشان است. استانهای دیگری همچون دیاله و ناصریه هم شاهد ثمرات تلاشهای این شهید بزرگوار بودهاند.
علاوه بر این، ایشان فعالیتهای قابلتوجهی در زمینه بالابردن سطح فعالیتهای دانشگاهی عراق از خود به جای گذاشتهاند. پایهگذاری همکاری گسترده بین دانشگاههای خوزستان و دانشگاههای جنوب عراق نیز جزو میراثی است که در میزان اعمال ایشان هم قرار خواهد گرفت. بیتردید تلاشهای این شهید بود که باعث شد ۲۱ رئیس دانشگاههای ایران در کنفرانس بزرگ علمی دانشگاهی که در بصره برگزار شد، شرکت کنند. در اینجا باید بگویم چند سال پیش سردار تقوی زمینهساز یک طرح بزرگ اقتصادی بین مناطق جنوب و مرکز عراق و جمهوری اسلامی ایران شد. تلاشهایش آنقدر گسترده و پیگیرانه بود که حتی من هم در برههای تصور کردم که هدف وی کسب منافع مادی است. وقتی این مسئله را با او در میان گذاشتم لبخند او به یک خنده تبدیل شد و پاسخ داد همین که توانمندی و قدرت اقتصادی شیعیان بهتر شود و این طرح به بازدهی خود در بهدست گرفتن پروژههای مختلف در عراق برسد، من به سود و منافع خود رسیدهام.
با این حال همانطور که گفتم سردار تقوی هرگز طایفهگرا نبود بلکه یک انسان به تمام معنا بود که در چارچوب بزرگ برادری اسلامی و انساندوستی زندگی میکرد و تلاشهایش برای اتحاد شیعه و سنی یکی از میراثهایی است که بهطور حتم سالها از او برای ملت عراق به یادگار میماند. این مرد در همهچیز شاخص و الگو بود و موفق شد نسلی از مبارزان واقعی را در عراق ایجاد کند؛ مبارزانی که خود را دستپرورده او میدانند و تصمیم گرفتهاند از این به بعد تمامی پیروزیهای خود را به نام او ثبت کنند و به روح او هدیه دهند.







