
سروده استاد بابک فرهادنیا شاعر مطرح کشوری و همشهری بامرام مان از سراب
من داغدار غربت شاهم ، مرا ببخش معجون تلخ شعله و آهم ،مرا ببخش از من بجز شراره و شیون چه مانده است من داستان غصه و چاهم ، مرا ببخش دلتنگی غروب غم آلود زخمی ام بی آسمان ترین تجسم ماهم ، مرا ببخش آب از سر بی کسی من گذشته است اینک به جای پای عشق نگاهم ،مرا ببخش گرگان قصه دریدند یوسف مرا کنعان بی چراغ بخت سیاهم ،مرا ببخش در ماتم تو هلهله کردند کوفیان تهران تار شام گناهم ، مرا ببخش بی تو تمام شهر بیابان من شده است بی آشنای کوچه و راهم...








