
کاروان سرمه اثری از شاعره سرابی در وصف شهیدان رجایی و باهنر
کاروان سرمه ای به روی شانه ی خورشید مانده جای پایت از کجای این شب تاریک می آید صدایت هیچ میدانی که چند آیینه خاکستر نشین شد کاروان سرمه وقتی می گذشت از چشم هایت چشم خود را باز کن تا دستهایم راببرند یک سبد آیینه و آواز آوردم برایت هیچکس جز من نمی داند چرا خالیست جایت هیچکس جز تو نمی داند چرا جاریست اشکم ای رجایی از یادم نخواهد رفت حتی بعد مرگم راز محزون نگاهت سوز غمگین صدایت
