یا اباالفضل
شب آخر که به خیمه سخن از آب افتاد
دل عباس زغیرت به تب وتاب افتاد
دلش از تشنگی اصغر واطفال دگر
آن قدر سوخت که از دیده ی او خواب افتاد
صبح که حضرت عباس لب آب رسید
پرتو شوق به جان ودل اصحاب افتاد
دهنش خشک ولبش تشنه و جانش خسته
آن قدر خسته که جان وتنش از تاب افتاد
خودش از آب ننوشید ولی در عوضش
دهن عالمی از غیرت او آب افتاد
مهرآسا پروینی



