بیژن زندگی ام را به هرزگی برد / مرا به مجالس سراسر آکنده از گناه و لهو و لعب می برد
سرانجام با شور و نشاطی وصف ناپذیر، خانواده با گذراندن از زیر قرآن و آب بدرقه ام کردند و برای ادامه تحصیل در دانشگاه به روانه شهر دیگری شدم. در دانشگاه نیز همچنان با علاقه بسیار سرگرم درس خواندن بودم و در خوابگاه دانشجویی روزگار می گذراندم و در آداب و معاشرت خود با سایر همکلاسی ها ی دانشگاه خود، همواره بسیار حساس بوده و سعی می کردم تا همیشه ایام حدود شرعی را رعایت کرده و از هرگونه رفتاری که زمینه گناه و ارتباط با نامحرم را در وجود من پدیدار نماید، خود داری کنم تا جایی که در...
