معلمم! دوست میدارم شما را در همان مقام والایی ببینم که پدرم در خاطراتش می گوید
- شناسه خبر: 19159
- تاریخ و زمان ارسال: 6 آذر 1394 ساعت 11:24
- نویسنده: modir

به گزارش صدای سراب, در پی یاددشت یک فرهنگی در رابطه با وضعیت نامناسب معیشتی حامد قهرمانی طی یاداداشتی با عنوان “معلمم! دوست میدارم شما را در همان مقام والایی ببینم که پدرم در خاطراتش می گوید”با نگاهی دیگر به جایگاه معلم نوشت:
بسم رب العلیم
nv ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
معلمم! مدتی است که ناگفته ها و نابسامانی هایی دلم را می آزارد، که این خبر باعث شد تا غم دل بگویم، هر چند نگفتنش شاید به صلاح باشد و لی به نظر گفتنش صلاحتر است. امیداورم معلمان عزیز به دل نگیرند که هم اکنون هم دلسوزانی هستند که بی چشم داشتی راه خود را می روند، تدریس می کنند و می آموزند ولی معلمم زمانی بود تنگی معیشت را بهانه دلسردی خود از سر کلاس رفتن کرده بودید ولی با خودم گفتم مگر معلمان قبل از شماها تنگی معیشت نداشتند؟! از کمی حقوق رنج نمیبردند؟! پس چرا به کلاس درس که می آمدند گویی ثروتمندترین افراد بودند و مرفه ترین قشر جامعه، پس چرا موقع درس دادن شادترین بودند و با وجدانترین؟ مگر شماها هم دانش آموزان و درس آموزان همین معلمان و دبیران نبودید؟
پس شماها را چه شده است که اکنون آن وجدان بیدار و دل مهربان و دلسوز سرنوشت دانش آموز را باید در معلمان دهه های شصت و قبل از آن جستجو کنیم؟! معلمی که احترامش بیشتر از پدر نباشد کمتر از آن نبود، ولی اکنون در سایه بی توجهی خود گاها مقام و احترامش در ابهامی معنادار گم شده است.
معلمانی که نه قبل امتحان سوال امتحان به بچه ها می دادند و نه سر جلسه کلاس پول و حقوق برایش مهم بود، اگر هم مهم بود در پس نگاه مهربانانه و امیدوارانه خود پنهان می کردند، نگاه امیدوارانه ای که هم ترس برای ما از درس نخواندن بود و هم انگیزه ای برای تحصیل و ساختن زندگی.
معلمم! پدران ما هم بازنشسته آموزش و پرورش هست البته مثالی از این خیل عظیم معلمانی که بوده اند و اکنون هم نامشان ماندگار و محترم است ولی در این مدت اگر از کم توجهی ها، از کمی حقوق، از سختی زندگی فرسوده و پیر شده اند ولی یک بار هم از تنگی معیشت و کمی حقوق برایمان نگفته اند و همیشه به خاطر کم کاری و کم توجهی مسئولان و نابخردی عده ای جلو خانواده شان صورت سرخ کرده اند و خدای مهربان هم با عنایت صبر زندگی شان را چرخانده است.
معلمم! دوست میدارم شما را در همان مقام والایی ببینم که پدرم در خاطراتش می گوید، دوست دارم خط قرمزی بین من دانش آموز و شما عزیزان باشد تا تاثیر گزاریتان در ساختن ذهن و روان و زندگی من بیشتر باشد، دوست دارم همان سختگیری های معلمی را بکنید تا در دانشگاه به جای اینکه دلالی نمره بکنم تحصیل و پژو هش را پیشه خود سازم.
دوست دارم راه علم آموزی را به من بیاموزی نه میانراهها و راه های آسان برای رسیدن به نمره را، دوست دارم همان وجدان بیدار و دل مهربان را در شما ببینم و بیابم، مشکلات برای همه هست حتی برای کسی که تنها درآمدش یارانه دولت است ولی می خواهم مشوق من در ادامه تحصیل باشی تا اینکه از ناامیدی ها و نداشتن ها بگویی، دوست دارم شخصیت شما مثال و الگویی برای آینده من باشد و بیشتر از آنکه شما را در فضای مجازی و گروههای ساختگی جستجو کنم در سر کلاس درس اسباب افتخار من باشی و در پایان معلم عزیزم دوست ندارم توهین به شخصیتت را در سر کلاس درس شاهد باشم و از شما انتظار دارم پدرگونه زندگی کردن عالمانه همراه با شکرگزاری خالصانه را برایم بیاموزی.
با تشکر
گفتنی است اخیرا یک معلم سرابی نوشته زیر را در رسانه ها منتشر کرده است.










با تشکر از برادر قهرمانی و دوستانی که به این بحث پیوستند.
در ابتدا دوستان بهتر است علم و ثروت را معنی می کردند سپس در ترجیح یکی بر دیگری نظر می دادند.آنچه موجب خلط مبحث می شود مترادف دانستن علم با مدرک تحصیلی است. بی شک صرف داشتن مدرک تحصیلی در یک رشته موجب عالم شدن فرد در آن زمینه نمی شود و براین اساس خیل مدرک به دستان اخیر دانشگاههای فخیمه ایران که نمی توانند رشته تحصیلیشان را در دو سطر توضیح دهند را نمی توان به عنوان صاحب علم در کفه ترازو نهاد . اطلاعات بعضی از این فارغان در دروسی که براساس مدرک در دستشان در آنها به نمرات عالی دست یافته اند از شهروندان عادی نیز کمتر است که نشان می دهد این عالم نمایان حتی به جزوه استاد نوشته شان هم تا حال رجوع نکرده اند متاسفانه این خیل بیکاران عالم نما را به عنوان نماد علم در مقابل گروهی قرار می دهیم که عطای سیستم آموزشی کشور را به لقایش بخشیده و در خارج از این سیستم به فعالیت خود ادامه داده اند این گروه با وجود ناملایمات فراوانی که در اقتصاد کشور وجود دارد تلاش کرده اند و برخی از آنها با پشتکار و تلاش خود صاحب ثروت و جایگاهی شده اند. در مقایسه صورت گرفته این گروه را به عنوان نماد ثروت در مقابل گروه اول قرار می دهیم و اینان را از وجود علم تهی می دانیم در حالی که هیچ موفقیتی در عرصه کسب و کار بی خلاقیت و هیچ خلاقیتی بی علم محقق نمی شود . برای مثال شما دانش، مهارت و خلاقیت یک مکانیک، خیاط، متخصص کامپیوتر،کشاورز و … را که خارج از سیستم به مهارت آموزی پرداخته را مقایسه کنید با اکثریت کسانی که در سیستم آموزشی کشور در رشته های با همین نام صاحب مدرک تحصیلی شده اند. پس می توان چنین گفت که رفتن به دنبال کسب و کار و آموزش در خارج از سیستم آموزشی کشور بهتر و موثرتر از حرکت در قالب سیستم آموزشی فعلی کشور است.
در میان گروه اول تحصیلکردگان و متخصصینی نیز هستند که به جد طالب علم بوده اند و مشقتهای زیادی برای آموزش و گرفتن مدارک تحصیلیشان کشیده اند ولی به موفقیت دست نیافته اند. این افراد به دو علت از موفقیت باز مانده اند ۱- بخشی، علم را آموخته اند ولی سیستم آموزشی نحوه به کار بستن آن در بازار کار و تبدیل آن به خلاقیت را یادشان نداده است. ۲- بخش دوم رشته های مرتبط با سازمانهای دولتی و گاه مختص به دولت هستند که متاسفانه قربانی تفکر حاکم بر سیستم آموزشی کشور شده اند که نه تنها مدارک تحصیلی که ماهیت علم را به سخره گرفته است . با وجود این که قرار بر جذب نیروهای متخصص در دستگاههای حاکمیتی بوده و ارتقاء سطح دانش شاغلین دستگاههای حاکمیتی برای افزایش کارآیی دستگاهها ضروری دانسته شده در سالهای اخیر به خصوص در دهه اخیر شاهد اخلال در این روند بوده ایم که منجر به عدم جذب متخصصین واقعی شده است. نگاهی به نحوه اجرای این سیاست نشان می دهد با وجود این که سطح مدارک تحصیلی شاغلان بخش های حاکمیتی از سیکل و دیپلم به مدارک عالی و تکمیلی تغییر یافته ولی افزایش کار آیی و بهره وری در سیستم مشاهده نمی شود. وقتی که اغلب شاغلان بخشهای دولتی با نام نویسی در انواع و اقسام دانشگاههای ایالات و ولایات گاه بی آنکه کلاسی ببینند صاحب مدرک تحصیلی شده ارتقاء پست یافته و یا پستهایشان را تثبیت می کنند، نخبگان و جویندگان واقعی دانش باید از بین دو گزینه ۱-مهاجرت، به امید پیاده سازی ایده هایشان و ۲-ماندن به عنوان نیروی آزاد و اشتغال متناوب در شرکت ها و موسساتی که نماد استثمار نوین اند یکی را انتخاب کنند.
نکته: در پاسخ به دوستانی هم که طالب راهکار برای حل این مشکل خواهند بود هم باید گفت که این مشکل به این زودی حل نخواهد شد چرا که اغلب مسوولین نیز فعلا فارغ از گرایشات سیاسیشان در تلاش برای ارتقای مدارک تحصیلی سهل الوصول خویش به منظور تثبیت جایگاههایشان هستند.
با تشکر از برادر قهرمانی و دوستانی که به این بحث پیوستند.
در ابتدا دوستان بهتر است علم و ثروت را معنی می کردند سپس در ترجیح یکی بر دیگری نظر می دادند.آنچه موجب خلط مبحث می شود مترادف دانستن علم با مدرک تحصیلی است. بی شک صرف داشتن مدرک تحصیلی در یک رشته موجب عالم شدن فرد در آن زمینه نمی شود و براین اساس خیل مدرک به دستان اخیر دانشگاههای فخیمه ایران که نمی توانند رشته تحصیلیشان را در دو سطر توضیح دهند را نمی توان به عنوان صاحب علم در کفه ترازو نهاد . اطلاعات بعضی از اینن فارغان در دروسی که براساس مدرک در دستشان در آنها به نمرات عالی دست یافته اند از شهروندان عادی نیز کمتر است که نشان می دهد این عالم نمایان حتی به جزوه استاد نوشته شان هم تا حال رجوع نکرده اند متاسفانه این خیل بیکاران عالم نما را به عنوان نماد علم در مقابل گروهی قرار می دهیم که عطای سیستم آموزشی کشور را به لقائش بخشیده و در خارج از این سیستم به فعالیت خود ادامه داده اند این گروه با وجود ناملایمات فراوانی که در اقتصاد کشور وجود دارد تلاش کره اند و برخی از آنها با پشتکار و تلاش خود صاحب ثروت و جایگاهی شده اند . در مقایسه صورت گرفته این گروه را به عنوان نماد ثروت در مقابل گروه اول قرار می دهیم و اینان را از وجود علم تهی می دانیم در حالی که هیچ موفقیتی در عرصه کسب و کار بی خلاقیت و هیچ خلاقیتی بی علم محقق نمی شود . برای مثال شما دانش ، مهارت و خلاقیت یک نجار،(ام دی اف ساز)، میکانیک، خیاط، متخصص کامپیوتر،کشاورز و … را که خارج از سیستم به مهارت آموزی پرداخته را مقایسه کنید با اکثریت کسانی که در سیستم آموزشی کشور در رشته های با همین نام صاحب مدرک تحصیلی شده اند. پس می توان نظر دوستان را چنین اصلاح کرد که رفتن به دنبال کسب و کار و آموزش در خارج از سیستم آموزشی کشور بهتر و موثر تر از حرکت در قالب سیستم آموزشی فعلی کشور است.
در میان گروه اول تحصیلکردگان و متخصصینی نیز هستند که به جد طالب علم بوده اند و مشقتهای زیادی برای آموزش و گرفتن مدارک در دستشان کشیده اند ولی به موفقیت دست نیافته اند . این افراد به دو علت از موفقیت باز مانده اند ۱- بخشی علم را آموخته اند ولی سیستم آموزشی نحوه به کار بستن آن در بازار کار و تبدیل آن به خلاقیت را یادشان نداده است. ۲- بخش دوم رشته های مرتبط با سازمانهای دولتی و گاه مختص به دولت هستند که متاسفانه قربانی تفکر حاکم بر سیستم آموزشی کشور شده اند که نه تنها مدارک تحصیلی که ماهیت علم را به سخره گرفته است . با وجود این که قرار بر جذب نیروهای متخصص در دستگاههای حاکمیتی بوده و ارتقاء سطح دانش شاغلین دستگاههای حاکمیتی برای افزایش کارآیی دستگاهها ضروری دانسته شده در سالهای اخیر به خصوص در دهه اخیر شاهد اخلال در این روند بوده ایم که منجر به عدم جذب متخصصین واقعی شده است. نگاهی به نحوه اجرای این سیاست نشان می دهد با وجود این که سطح مدارک تحصیلی شاغلان بخش های حاکمیتی از سیکل و دیپلم به مدارک عالی و تکمیلی تغییر یافته ولی افزایش کار آیی و بهره وری در سیستم مشاهده نمی شود. وقتی که شاغلان بخشهای دولتی با نام نویسی در انواع و اقسام دانشگاههای ایالات و ولایات گاه بی آنکه کلاسی به بینند صاحب مدرک تحصیلی شده ارتقاء پست یافته و یا پستهایشان را تثبیت می کنند نخبگان و جویندگان واقعی دانش باید از بین دو گزینه ۱-مهاجرت به امید پیاده سازی ایده هایشان و ۲-ماندن به عنوان نیروی آزاد و اشتغال متناوب در شرکت و موسساتی که نماد استثمار نوین اند یکی را انتخاب کنند.
نکته: در پاسخ به دوستانی هم که طالب راهکار برای حل این مشکل خواهند بود هم باید گفت که این مشکل به این زودی حل نخواهد شد چرا که خود مسوولین نیز فارغ از گرایشات سیاسیشان در تلاش برای ارتقای مدارک تحصیلی سهل الوصول خویش به منظور تثبیت جایگاههایشان هستند
ابولفضل بیهقی تارخ نگار مشهور در کتاب تاریخ ناصری آورده است که “سخنی نرانم که آن به تعصیی و تربدی کشد تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را” بهتر است همیشه این گفته را مد نظر داشته باشیم و از دروغ به اصطلاح مصلحتی بپرهیزیم
یک نگاه ساده به مقاطع تحصیلی نیروی کار ها درخواستی در نیازمندی های جراید خیلی از مسایل را روشن می کند.برای مثال : در سال ۱۳۹۱ آموزش و پرورش نیروی خدماتی از مقاطع زیر دیپلم استخدام نمود درصد بالایی از افراد با تحصیل علم در دانشگاه آزاد اسلامی به مدارج بالای علمی دست یافتند و دیگر در شغل استخدامی خود مشغول نیستند.سوال اینجاست که شرایط این افراد زیر دیپلم بهتر از افرادی در آن سالها کارشناس یا کارشناس ارشد داشتند نبود؟ از این دست نمونه هاکم نیست اگر به خانواده و اطرافیان خود بنگرید حتما کسانی را خواهید یافت که با مدرک پایین تر شرایط کاری بهتر پیدا کرده اند. کارمندان بیشتر بانک ها با مدرک زیر دیپلم استخدام شده اند و با گرفتن مدرک بعد استخدام سیر صعودی پیشرفت را طی می کنند.
واقعیت این است که جامعه ما به نیروی کار بلد نیاز دارد نه تحصیل کرده پر ادعا
دو دانش آموز مقطع متوسطه دوم را در نظر بگیرید اولی به دنبال فرا گیری فنون تعمیرخودرو می رود و دومی به دنبال کسب علم . بعد ۴ سال اولی در زمینه کاری خود به فرد ماهر تبدیل می شود و دومی در آغاز چرخه “مدرک بالاتر – احتمال استخدام بیشتر “. در چهار سال بعدی فرد اول شرایط زندگی خود را بهبود می بخشد ولی فرد دوم با مدرک کارشناسی به دست دنبال کار می گردد. پس با این شرایط بهتر است نه به خودمان دروغ بگوییم و نه به دانش آموزان . یک دبیر در مقام تصمیم گیری در باره آینده دانش آموز نیست بلکه تسهیل گر (FACILITATOR) است و باید با ارایه نیاز ها واقعی جامعه دانش آموز را در تصمیم گیری یاری کند.
سلام شبتون بخیرهمشهریان عزیز…
جالب بود بخصوص متن زیبای اقای قهرمانی به دل چسبد. دوستان وجدان را نباید فراموش کرد. مشکل عمده ما در بسیاری امور کمرنگ شدن وجدان و پررنگ شدن مادیات هست هر چند که در تودرتوی مادیات هم اگر هم داشته باشیم گیج شده ایم. ولی دوستان نمیتوان امید را از کودکان و نوجوانان گرفت. در جواب خواهر عزیز باید بگویم خیاطی یا ارایشگری که دوست دارین بچه ها را به ان سمت سوق دهید علم نیست بلکه هنر است. که ان را هم میتوانید در کنار علم اموزش دهید. اقای قهرمانی از دلالی نمره و .. گفتند که واقعا بجا بود. دانشگاه ما دانشجویان را از لحاظ علمی انطور که باید اموزش نداده و به جرات میتوانم بگویم که سطح اکثر دانشجویان ما با دوره دبیرستان فرق نمیکند. خب نتیجه چه می شود شما قضاوت کنید.
دوستی میگفت ما را به زور که معلم نکردند منت این و ان را کشیدیم، ناز کشیدیم! خواهش کردیم، واسطه پیدا کردیم و … شدیم معلم، خودمون خواستیم معلم بشیم نباید که درد و رنج زندگی و سر دانش اموز خالی کنیم. اگه بلد نیستیم باید بریم کنار و اونایی که بلد هستند بیان میدان.
در ضمن بهتر نیست به جای اینکه بگوییم به سایر کارمندان حقوق زیاد میدن بگیم به معلمان کم میدن؟؟!!
در پایان به قول اقای قهرمانی معلمم فردایی هم هست که باید پاسخگو بود.
منظور بنده برنامه ریزی آموزش و پرورش برای یاددادن حرفه تا مقطع دیپلم به دانش آموزان و کشف استعداد و توانایی دانش آموزان بود در اکثر کشورها با مدرک دیپلم وارد بازار کار میشن و موفق هم هستند اما در کشور ما کسانی وارد بازار کار میشن که پارتی داشته باشن، مساله بعدی الان، هم کسانی که با استعداد هستند و به علم علاقه دارن وارد دانشگاه سراسری میشن و با معدل ۱۶ فارغ التحصیل میشن و هم کسانی که برای وقت گذرانی وارد دانشگاه های دیگر میشن جالبه که معدل اونها ۱۹ میشه، آرایش گری و خیاطی حرفه محسوب میشه نه هنر، کاش آموزش و پرورش یه ۵۰ حرفه که موردنیاز بازار کار هست رو وارد سیستم آموزشی میکرد و به طور جدی به پسرها و دخترهامون یاد میداد تا بعد از دیپلم بیکار نشینن تو خونه. رشته های کارو دانش و فنی حرفه ای در شهر ما از تنوع لازم هم برخوردار نیستند شاید یه دلیل بیکاری جوان ها هم همین باشه با دیپلم تجربی، ریاضی و انسانی نون در نمیاد.
سلام من هم دانش اموخته کارشناسی ارشد از بهترین دانشگاههای ایران هستم و نیروی ازاد! ولی با این حال با نظر اقای قهرمانی استاد محترم کاملا موافقم. و امیدوارم جوانان شهرمان در پیگیریهای اقای قهرمانی و انتقادهای شایسته ایشان که مطالبه بحق همه ما جوانان از بزرگان شهر است ایشان را یاری کنند. مطمئنم اقای قهرمانی به عنوان منتقد کاربلد و اگاه به مسایل شهرستان در این عرصه تنها هستند که اگر همراهی و همدلی عده ای از جوانان تحصیل کرده با ایشان بود خیلی از مسایل به نتیجه میرسید.باتشکرازصدای سراب وآقای قهرمانی
سلام موافقم اقای قهرمانی مطالبی که فرمودید عین واقعیت است و نمی توان کتمان کرد.
آقای حامد قهرمانی تمام حرف های شما درست، اما وقتی میبینم بچه های الان دارن مسیری که من رفتم رو میرن با دونستن اینکه پایانش چیه میخوام داد بزنم بگم وایسید و اونها رو از مسیر دیگه ای ببرم، در مسیری که من اونها رو میبرم بچه ها میتونن ورزشکار خوب، خیاط و نجار ماهر و کشاورز موفق، سیاستمدار، معلم دلسوز، تاجر بشن در سیستم آموزشی من تعریف نمیشه موفقیت یعنی کنکور، دانشگاه، مدرک پشت میز نشینی، سیستم آموزشی من کشف استعداد و رفتن به دنبال آرزوهاست، تو ذهن بچه ها جا نمیندازم که دکتر معمولی بشید منزلت اجتماعی تون بالا میره تو ادارات به احترامتون بلند میشن و کشاورز خوب بشید با لحن خیلی بدی باهاتون حرف میزنن چیزی که در کشورهای جهان سوم شاهدش هستیم و اگر در آینده فرزندم بیاد بگه میخوام جهانگرد بشم تو ذوقش نمی زنم برو بشین درستو بخون به رویاهاش پر و بال میدم نمیشکنم، در حالت کلی عرض کردم سیستم آموزشی ما به تحول خیلی اساسی نیاز داره اگه از الان شروع کنه شاید ۵۰سال بعد یه نسل استاندارد بتونیم تحویل جامعه بدیم. نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه با تشکر
ﻣﻮﻻﻧﺎ ”
ﻋﺸﻖ ﺭﺍﺑﯿﻤﻌﺮﻓﺖ ‘ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﮑﻦ
ﺯﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ ‘ ﻣﺸﺖ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﻭﺍ ﻣﮑﻦ
ﮔﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ‘ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺭﻧﮓ
ﺑﯿﻦ ﮔﻠﻬﺎ ‘ ﺯﺷﺖ ﯾﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﮑﻦ
ﺧﻮﺏ ﺩﯾﺪﻥ ‘ ﺷﺮﻁ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ
ﻋﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺁﻥ ‘ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﮑﻦ
ﺩﻝ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﺷﻦ ‘ ﺯﺷﻤﻊ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ
ﺑﺎ ﮐﺲ ﺍﺭ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ‘ ﺣﺎﺷﺎ ﻣﮑﻦ
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﺩﻝ ‘ ﺁﮔﻬﯽ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ‘ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﺭﺳﻮﺍ ﻣﮑﻦ
ﺯﺭ ﺑﺪﺳﺖ ﻃﻔﻞ ﺩﺍﺩﻥ ‘ ﺍﺑﻠﻬﯿﺴﺖ
ﺍﺷﮏ ﺭﺍ ‘ ﻧﺬﺭ ﻏﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﮑﻦ
ﭘﯿﺮﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ‘ ﯾﺎ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮﭼﻪ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ‘ ﺍﻓﺸﺎ ﻣﮑﻦ …
آورده اند که” حاکمی به مردمش گفت:صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک نزد حاکم رفت و گفت:گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن و کار چه شد؟ حاکم گفت:ممنون که مرا آگاه کردی،همه چیز درست می شود.یکسال گذشت…حاکم گفت:صادقانه مشکلات را بگویید.کسی چیزی نگفت.کسی نگفت گندم و کار چه شد! تنها از میان جمع شخصی گفت: حسنک چه شد!!!
عذر خواهی معلم بازنشته الان دیگه دردی از ما که علم رو انتخاب کردیم دوا نمیکنه، جزو استعدادهای برتر بودم به عشق معلمی در رشته علوم پایه در معتبرترین دانشگاه تهران به دنبال علم رفتم تا ارشد هم ادامه دادم اما نداشتن ثروت باعث شد برگردم به شهرم به امید اینکه در ضمن کار کردن خدمتی هم به مردم شهرم بکنم و درکنار اینها ادامه تحصیل هم بدم اما الان به عنوان منشی در یه شرکت کار میکنم اکثر همکلاسی هام کانادا و امریکا هستن و دکتری میخونن اما من تو درآوردن خرج زندگیم لنگم، آرزوم معلمی بود الان منشی شدم چون پارتی و ثروت نداشتم. ثروت بهتر از علم هست کسایی که من الان زیردستشون کارمیکنم ثروت دارن.
دوست عزیزم چون ناخودآگاه در مسیر بی ارزش کردن ارزش ها افتادیم و مسئولان هم ناآگاهانه بر این مسیر غلط دامن زدند و میزنند و گاها هم این مسیر غلط را به اشتباه مدیریت می کنند میشود وضع کنونی. در ضمن منظور بنده از یادداشت این بود اگر یک معلم بازنشسته چنین فکری در سر بپروراند هیچ انتظاری از من یا امسال من نمیتوان داشت و همین میشود که علم را باید در کانادا و آمریکا و پشت ثروت جستجو کرد. الان بیشتر جوانان ما تحصیل کرده و ارشد دارند و فقط جنابعالی نیستید و همه جوانان هم بیکارند ولی منظور این است که چرا این وضع بوجود آمد؟ حتما یه زمانی در یه تصمیم گیری یا برنامه کلانی اتفاقی افتاده که اکنون ثمرش می شود بیکاری خیل عظیم جوانان.
دوست عزیز همه ما در زمانی ادامه تحصیل دادیم که شرایط را میدانستیم، بیکاری بود، ارزشی برای عالم نبود، ارزشی برای علم نبود، دانشگاهها شده بودند عرصه تولید مدرک، دانش آموختگان قبل از ما بیکار بودند با این حال باز هم ادامه دادیم چرا؟؟؟؟ خب بنده هم جزو همین افرادم بدون شغل ثابت و از این وضع بیکاری هم نالانم چون سایر دوستان تحصیل کرده. ولی دلیل نمیشود ذهنیت فرزندان معصوم خانواده هایی را تغییر دهیم آن هم به قول دوستمان به خاطر شرایط زمانی. شرایط زمان ما بد بود نمیشود که آینده را هم همینطور به ذهن بچه ها بد تلقین کنیم.
دوست من بنده به عنوان نیروی آزاد خیلی بهتر از خود افرادی که داخل سازمانند از وضعشان باخبرم و این دلیل بر رد مسایل مطرح شده نمیشود. البته فکر نکنید که از پدر به من رسیده یا از حکومت که اینگونه طرفداری میکنم که نه تنها چیزی نرسیده بلکه به عنوان فرد تحصیل کرده و پیشینه فعالیتهایم طلبکار هم هستم ولی
مطمئنا نمیتوان به نوجوان کلاس ششم هفتمی گفت من اشتباه کردم درس خواندم شما نخوانید و بروید بازار کار که آینده اش مجهولتر از علم آموزی است،یا دنبال درآمد، فردای روزگار باید جواب گو بود.
دوست و همکار گرامی اقای حامد قهرمانی
از نوشته زیبای شما در با مضمون مقام و منزلت معلم تقدیر و تشکر می کنم ولی نکات زیر من باب تذکر عرض می نمایم
۱٫ عدم توجه جنابعالی به گذر زمان و مقتضیات زمان
زمانی که شما در متن خود در باره آن صحبت کردید مربوط به حد اقل ۲۰ سال پیش است و فاصله طبقاتی و نیاز های مالی فعلی در آن زمان وجود نداشت. فرهنگیان آن زمان با حد اقل حقوقی که می گرفتن می توانستند نیاز های مالی خانواده خود را برطرف کنند. و به قول شما با سیلی صورت خوش را سرخ نگه دارند. ولی با توجه به نرخ تورم در سال های اخیر و عدم تطابق مقدار افزایش حقوق فرهنگیان این امکان دیگر وجود ندارد. پس مقایسه شما قیاس مع الفارق است.
۲٫ تبعیض بین کارمندان دولت و فرهنگیان در پرداختی ها
امروزه یکی از دلایل دلسردی همکاران در امر تدریس تفاوت های فاحش در نظام پرداختی ها است . کارمندان بیشتر ادارات در مقایسه با شخص هم مدرک و هم سابقه از قشر فرهنگی از پرداختی های به مراتب بالاتری برخوردار هستند.حتی همکارانی که در روستا ها تدریس می کنند از حق ایاب و ذهاب محروم هستند در حالی که کارمندان بعضی از ادارات برای گشت های داخل شهر هم حق ماموریت می گیرند.این تفاوت ها باعث دلسردی همکاران و دلیلی برای رو آوردن به شغل های دوم و سوم و… می شود.
بخش دیگری از دلایل مشکلات نیز منشاء درون سازمانی دارند که شما به عنوان نیروی آزاد از آنها بی خبرید برای مثال عدم پرداخت به موقع مطالبات که از سال تحصیلی قبل مانده است و با توجه به نرخ تورم ۱۰ درصدی عملا هر ماه از مقدار آن کاسته می شود.
قطعا همکار فرهنگی که مشکلات مالی و معیشتی داشته باشد نمی تواند آرامش فکری و ذهن متمرکز در سر کلاس داشته باشد و کارایی مطلوبی نخواهد داشت .
در مورد ادامه تحصیل هم بتهر است نگاهی به نرخ بیکاری دانش آموختگان دارای مدارک تحصیلی دانشگاهی بیاندازید و اندکی اندیشه نمائید که آیا تشویق دانش آموزان به ادامه تحصیل کار صحیحی است ؟
صباغی – کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی -کارشناس مهندسی نرم افزار کامپیوتر
سلام برادرم. ممنون که در سایت درج نمودی بعد ارسال یادم افتاد قهرمانی را بنویسم اگه امکان داشت بجای حامد، قهرمانی را درج کنید. در شعر در ره منزل لیلی کلمه ره را هم ننوشته ام . بی نهایت سپاسگزارم و ممنون.