🔹رئیسی در سفر اخیرش ، قاضی زاده هاشمی دیگر کاندیدای ریاست جمهوری اخیر را عازم سراب کرد.
🔹دولت رئیسی بر خلاف اسلافش نه تنها پولی برای تزریق به پروژه های دولتی نداشت بلکه با شعار نهضت تکمیل طرحهای نیمه تمام از مصوب کردن طرحهای جدید برای استان که روال چند دوره سفرهای استانی بود نیز سر باز زد.
🔹و اما در سراب قاضی زاده هاشمی نه کلنگی زد ، نه روبانی برید و نه بر خلاف آنچه هدف از سفر استانی اعلام کرد دیداری مردمی داشت! البته رئیسش در تبریز هم نه در میدان باغشمال، محل دیدارهای مردمی روسای جمهور قبل، بلکه در سالنی سرپوشیده به دیدار مردمی پرداخت!
🔹 اخبار منتشره از شورای اداری شهرستان با حضور قاضی زاده هاشمی نشان داد که دست مطالبه مسئولین شهرستان بسیار تاسفبار تر از همیان خالی دولت است! ، فرماندار شهرستان به عنوان مجری دولت در منطقه هیچ خواسته ای را مطرح نکرد، و نماینده محترم نیز مواردی را به عنوان خواسته مطرح نمود که بارها در خصوص اخذ دستور و… در خصوص آنها خبر منتشر کرده بود! از میان خواسته هایی که نماینده شهرستان لیست کرد تنها یک مورد در لیست مطالبه مجمع نمایندگان استان از رئیس جمهور جای گرفت، مطالباتی که هیچ مصوبه ای برای آنها نیز به دست نیامد!
🔹نفلین سینیت به عنوان بزرگترین پروژه منطقه نیز پایش به شورای اداری باز شد ، یاد دارم وقتی در دیدار احمدی نژاد با مردم سراب ، بخشی از جمعیت شعار “نفلین سینیت ” سر دادند و خواستار توجه رئیس جمهور به این پروژه شدند او متوجه چیستی “نفلین سینیت “نشد و خواست مردم برایش قابل درک نبود. قاضی زاده هاشمی هم با واژگان” نفلین سینیت “آشنا نبود. پروژه ای که ۲۵ سال است برای مردم سراب ابر پروژه، نفت آذربایجان، ذخایر استراتژیک آلومینیوم و… تعریف می کنند به گوش او هم نخورده بود! این عدم آشنایی ها نشانگر ضعف توان رسانه ای شهرستان سراب است، توانی که گویی وجود خارجی ندارد!
🔹 هدف از سفر، دیدار با مردم عنوان شد ولی در نهایت به دیدار با مسئولین ختم شد، کاش در این وانفسای اقتصادی این همه هزینه برای این سفر خرج نمی شد ، مسئولین محلی از طریق سیستم اداری ابراز ارادتشان را به مافوقانشان می رساندند، و نماینده محترم هم کما فی السابق پیگیر مطالبات مطرح شده به وکالت از مردم در تهران می شدند، کاری که گویا فلسفه وجودی نماینده مجلس هم همین است.
🔹نمی دانم شاید روال حکمرانی چنین است که مطالبات مطرح شده در این حد باشد ولی بر فرض محال اگر روزی گزارشی از سراب بخواهند
شاید بگویم “شهر من داغدار مهاجرت فرزندانی است که هر روزه از بیکاری و فقر آن، مجبور به جلای وطن می شوند،
شهر من شهری است که درست در روزگاری که دولت وعده اقدام جهادی برای زدودن حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ می دهد، با رشد حاشیه نشینی روبه روست، حاشیه هایی که با کوچکترین لرزه زمین فرو خواهند ریخت، حاشیه هایی که زاده فقرند و مادر بزه !
سراب را با محوریت دامداری و کشاورزی معرفی می کنند ولی روستاهایش هر روز خالی تر می شود!
شهر من جایی است که شهرک صنعتی اش در حال ویرانی است .
در شهر من سراب برای اولین بار در جهان قرار است به جای ساختن شهرکی صنعتی متشکل از شرکت‌های متعدد ، شهرکی صنعتی در داخل یک شرکت بسازند!
شهر من سراب جایی است که خیرین تقریبا از همه مراتع و کوههایش یا راهی برای میانه می سازند یا راهی برای مشگین شهر!
شهر من سراب جایی است که مخابراتش توان نگهداری خطوط پیام روستائیان را ندارد
والبته اداره برق هم در نگهداری شبکه اش دچار مشکل است
کشاورزان و دامداران شهر من سراب علاوه بر بحران آب و نوسان قیمت‌ها، سالانه میلیاردها تومان از قطعی برق چاه‌ها در تابستان زیان می بینند و کسی توجهی به آن ندارد
و…
🔹شما بودید چه می گفتید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.