به گزارش صدای سراب, فریبرز نعمتی طی یادداشتی نوشت:

 

وقتی آیزاک نیوتن دار و ندارش را در بورس باخت… گفت:

” من می‌توانم حرکت اجرام آسمانی را اندازه‌گیری کنم، اما جنون مردم را نه”

و اما در آستانه انقلاب مشروطه، زین‌العابدین مراغه‌ای در توصیف حال مردم روایت خود را داشت و اینگونه نوشت:

‏ایران را دیدم دلم خون شد. همه‌جای مُلک پریشان، ملت پریشان، تجارت پریشان، خیال پریشان، عقاید پریشان، شهر پریشان، شهریار پریشان؛ خدایا، این چه پریشانی است؟

(سیاحتنامۀ ابراهیم‌بیگ، زین‌العابدین مراغه‌ای)

واقعا گاه افسردگی ملی و پریشانی را غایتی متصور نمی‌توان بود. داستان ما نه داستان جنون مردم به روایت نیوتن یعنی یک جنون رفتاری، بلکه داستان پریشانی مردم به روایت مراغه‌ایست. یعنی پریشانی در سیستم.

اگر در غرب از بخت‌آزمایی مردم به جنون می‌رسیدند و از شدت تجربه یک هیجان نو، در شرق از شدت پریشان حالی و درماندگی‌ست که رفتارهای جنون آمیز متولد می‌شوند.

پریشان حالی که از حس فروپاشی و فرو رفتن در یک گرداب هیجانی به وجود می‌آید. چیزی که ما از نابودی می‌خواهیم تجربه کنیم همان هیجان است. یعنی شکل معکوس مسیر تاریخ این بار هم در شرق تجربه می‌شود. مردمان مغرب زمین دسته دسته از هیجان به سمت نابودی می‌روند، مردمان مشرق زمین از نابودی به سمت هیجان.

و این یک درام خانوادگی تکراری‌ست بین ما و مافیای مالی-رانتی حاضر در انواع بازارهای مالی و کالایی که هر بار قربانی خود را از میان جمعیتی مشخص گزینش می‌نمایند. چیزی مثل قتل‌های سریالی و قاتل‌های بالفطره و قربانی‌های بی‌خبر. قاتلین و مقتولینی که نا به حق‌ترین و سانتی مانتال‌ترین شکل جنایت را رقم می‌زنند. زیرا هیچ وقت طرفین نه همدیگر را دیدند و نه خرده حسابی با هم داشتند، اما دست‌های خود را با خون همدیگر شستند. در حالی که در پس زمینه آهنگی بی‌اوج و فرود نواخته می‌شد.

سیگنال‌های غلط صرافی بانک ملی هم که جای خود را دارد. دلار را به سقف تکنیکال جدید خود کوفتند. تا کمی گیج بزند. نمی‌دانم چه حکایتی صرافی بانک ملی در اعلام قیمت دارد که او را کشان کشان باید هل داد تا وسط مجلس بی‌نظم عروسی، رقصی میانه میدان کند و هنرهای خود را به نمایش گذارد. رولرکاستری که بانک مرکزی سوار آن است سراشیبی تندی دارد پیچ اول ۳۰.۰۰۰ تومان بود که بدون هیچ داد و فریادی گذراندیم. پیچ دوم ۳۵.۰۰۰ تومان و پیچ وحشتناک بعدی حوالی ۴۴.۰۰۰ تومان را تجربه خواهد کرد. این ارقام تابوت‌هایی برای آرزوهای ماست. ما در حال تششیع جنازه اقتصادی هستیم که مرگ تدریجی او برای ما آن اندازه عادی شده است که در امروزی که مرگ‌اش را تجربه می‌کنیم توانی برای گریستن در تششیع جنازه‌اش نداریم.

ما پریشانیم. بورس آخرین کشف سفته‌بازی در دستان دولت به مفهوم کلان سیاسی بود، یعنی مجموعه حاکمیت. روزی که بورس ریخت؛ مجلسی‌ها و دیگران توقع یک شوک امنیتی را داشتند، در حالی که سکوت مطلق پریشان حالان تعجب آنها را نیز برانگیخت. آنها از کسانی توقع شیون، زاری، فریاد و اعتراض داشتند که قبلا آنها را کشته بودند. این مردم تهی‌تر از آن شده‌اند که حتی حفاظتی از جیب‌های خالی‌شان کنند چه رسد به حفاظت از کرامت‌های انسانی.

فریبرز نعمتی

درباره‌ی modir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.