به معلم مان وطنم که بی بهانه عشق رادر وجودکودکانمان جاری می کنند…..

  عطر شعمدان و لاله کو آب بابا نان _همین نان سه حرفی تکلیف شب های زمستان های برفی آن مرد در باران که اسبی تیز رو داشت بسته به پشت زین خود خورجین نو داشت “عمری بجز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند وما باور نکردیم” امروز بعد از سالیانی که گذشته چون …

 

عطر شعمدان و لاله

کو آب بابا نان _همین نان سه حرفی

تکلیف شب های زمستان های برفی

آن مرد در باران که اسبی تیز رو داشت

بسته به پشت زین خود خورجین نو داشت

“عمری بجز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویم ها گفتند وما باور نکردیم”

امروز بعد از سالیانی که گذشته

چون برق افسون زمانی که گذشته

دلتنگ عطر شعمدان و لاله هستیم

دلواپس آن کودک ۹ساله هستیم

آن کودک ۹ ساله با آن لهجه ی رک

قبراق و محکم ،نرم و نازک وچست و چابک

یادش بخیر تنها بجرم خط زشتم

تصمیم کبری را سه بار از رو نوشتم

ای همکلاسی ،افق های جلی کو

کوه دل من ریخت یارب ریز علی کو

کو نیمکت های قشنگ خاک خورده

در پشت این بغض غریب ،این بغض مرده

شب شد چرا بابا نیامد نان نداریم

یک ذره نور و شبنم و باران نداریم

مهرآسا پروینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.