غزلی از استاد حبیب فرقانی

استاد حبیب فرقانی از هنرمندان و شعرای خوش ذوق سرابی است که در جشنواره های مختلف ادبی مقام های برتر را از آن خود کرده است.

حبیب فرقانی:

خواب دیدم چند دندان از دهانم ریخته
مرگ شوق ابن سیرین را به جانم ریخته

مثل آن کشتی که طوفان تارومارش کرده است
رو به ساحل میروم توش و توانم ریخته

باغبان با این تبر هایی که بر من میزند
وحشت بی اعتمادی را به جانم ریخته

روز روشن آنچنان از دوست خنجر خورده ام
در شب تاریک ترس از دشمنانم ریخته

مست مستم گرچه..اما ساقی بد پیله ام
باز زهر زندگی در استکانم ریخته

زندگی شیرینی بسیار داد اما نشد
طعم آن فلفل که مادر در دهانم ریخته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.