کدخبر : 50674
سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ - ۷:۲۸
4 بازدید
فاقددیدگاه

غزلی از استاد حبیب فرقانی

حبیب فرقانی:

خواب دیدم چند دندان از دهانم ریخته
مرگ شوق ابن سیرین را به جانم ریخته

مثل آن کشتی که طوفان تارومارش کرده است
رو به ساحل میروم توش و توانم ریخته

باغبان با این تبر هایی که بر من میزند
وحشت بی اعتمادی را به جانم ریخته

روز روشن آنچنان از دوست خنجر خورده ام
در شب تاریک ترس از دشمنانم ریخته

مست مستم گرچه..اما ساقی بد پیله ام
باز زهر زندگی در استکانم ریخته

زندگی شیرینی بسیار داد اما نشد
طعم آن فلفل که مادر در دهانم ریخته

امتیاز:
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما