یکشنبه, ۷ خرداد , ۱۳۹۶
16:10:17 - چهارشنبه 29 مهر 1394
Print This Post داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
مگر دخترِ تو “بابایی”نبود؟
وبلاگ آی شلوغ نوشت: کتاب “لهوف” را از یاران حسین (ع) می خوانم و دلم کمی نرم شده است که ناگهان ناله دختر چهار ساله ام بلند می شود ، بابا کمک !!!  برمی گردم ، اولش عجیب خنده دار است ، دخترکوچک ، می خواسته بزرگی کند و پیراهنش را خودش در بیاورد ؛ […]

وبلاگ آی شلوغ نوشت:

کتاب “لهوف” را از یاران حسین (ع) می خوانم و دلم کمی نرم شده است که ناگهان

ناله دختر چهار ساله ام بلند می شود ، بابا کمک !!!

 برمی گردم ، اولش عجیب خنده دار است ، دخترکوچک ، می خواسته بزرگی کند و

پیراهنش را خودش در بیاورد ؛ نخی از یقه پیراهن گیر کرده است به گوشواره کوچکش .

هر چه تقلّا می کند گوشواره بیشتر کشیده می شود و گوشش حسابی سرخ شده .

 دوباره داد می زند بابا کمک !!!! …………

تبسّمم تمام نشده ، اشک در چشمانم جمع می شود .

حسین !! مگر تو بابا نبودی؟ مگر دخترِ تو “بابایی” نبود؟

مگر نانجیب ها دختر نداشتند بدانند ، گوش دختر سه ساله چه اندازه لطیف است و

 طاقت وحشیگری ندارد؟

پسندیدن(2)نپسندیدن(1)

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
  1. ناشناس   مهر 30, 1394  

    یاحسین

    پسندیدن(1)نپسندیدن(0)

ويژه نامه
تعداد شماره ها: 62
  • دريافت
  • آرشيو